دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٥٣ - ١٠/ ٧ فرستادن عايشه به سوى مدينه
گفت: پس من بدبختترين آنانم، اى پيامبر خدا؟
فرمود: «نه؛ ولى وقتى چنين اتّفاقى افتاد، عايشه را به جايگاه امنش بازگردان».
٢٢٧٩. الأخبار الطوال در گزارش حوادث پس از جنگ جمل: [على ٧] به محمّد بن ابى بكر فرمود: «با خواهرت حركت كن تا او را به مدينه برسانى. سپس به سرعت، در كوفه به من بپيوند».
محمّد گفت: اى اميرمؤمنان! مرا از اين كار، معاف دار.
على ٧ فرمود: «تو را معاف نمىدارم و از آن چارهاى ندارى».
پس او (عايشه) را حركت داد و وارد مدينه ساخت.
٢٢٨٠. الجمل: چون اميرمؤمنانْ تصميم حركت به سوى كوفه گرفت كسى را نزد عايشه فرستاد كه به وى دستور دهد به سوى مدينه كوچ كند. وى براى حركت، مهيّا شد. سپس چهل زن را دستار و كلاه پوشانيد و شمشير در اختيارشان نهاد و به آنان فرمان داد از عايشه محافظت كنند و او را از راست و چپ و پشت سر، درميان گيرند.
عايشه در طول راه مىگفت: بار خدايا! با على بن ابى طالب، چنان كن كه با من رفتار كرد؛ مردان را به همراهم فرستاد و حرمت پيامبر خدا را نگه نداشت.
وقتى زنان، همراه با عايشه به مدينه رسيدند، دستارها و شمشيرها را برداشتند و با وى وارد مدينه شدند. چون عايشه آنان را ديد، از دشنامگويى و نكوهش اميرمؤمنان، پشيمان شد و گفت: خداوند به پسر ابى طالب، پاداش نيكو دهد؛ چرا كه حرمت پيامبر خدا را درباره من، پاس داشت.