دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٤٥ - ٨/ ٣ احتجاجهايى با عايشه
مىداند. اگر با ميل خود به سوى ما آمدهاى، به خانهات بازگرد، و اگر با اكراه آمدهاى، از مردمْ كمك بخواه.
٢١٩٨. المحاسن والمساوئ به نقل از حسن بصرى: احنف بنقيسدر جنگ جملبهعايشهگفت: اى امّ المؤمنين! آيا پيامبر خدا اين حركت را به تو گوشزد كرده بود؟
عايشه گفت: نه به خدا!
پرسيد: آيا آن را در جايىاز كتابخداوند متعال يافتى؟
گفت: ما چيزى جز آنچه شما مىخوانيد، نمىخوانيم.
پرسيد: آيا سراغ دارى كه پيامبر خدا، آن هنگام كه مسلمانان اندك بودند و مشركانْ بسيار، حتى در يك مورد از زنانش كمك بگيرد؟
گفت: نه به خدا!
احنف گفت: پس اينك گناه ما چيست؟!
٢١٩٩. فتح البارى به نقل از حسن: عايشه، كسى را به سوى ابو بكره فرستاد. ابو بكره گفت: تو [براى مؤمنانْ] مادرى و حقّت بزرگ است؛ ولى شنيدم كه پيامبر خدا مىفرمود: «گروهى كه زنى بر آنان حكم رانَد، رستگار نمىشوند».
٢٢٠٠. مروج الذهب: عمّار بن ياسر، ميان دو لشكر ايستاد و گفت: اى مردم! شما نسبت به پيامبرتان انصاف به خرج نداديد. همسران خود را در پرده نگاه داشتيد و همسر او را در برابر شمشيرها قرار داديد.
عايشه بر روى شتر و در كجاوهاى سوار بود كه كنارههايش از چوب بود و آن را با پَلاس و پوست گاو، پوشانده بودند و روى آن، نَمَد كشيده بودند و آن را با زره آهنين، مجهّز ساخته بودند.
عمّار به وى نزديك شد و بانگ برآورد: به چه چيزى فرا مىخوانى؟
عايشه گفت: به خونخواهى عثمان.
عمّار گفت: خداوند، همين امروز، تجاوزپيشه و جوينده غير حق را بكشد. اى مردم! بهراستى كه شما مىدانيد كداميك از ما طرفدار كشتن عثمان بوديم.
٢٢٠١. مجمع الزوائد به نقل از سعيد بن كُوز: در جنگ جمل به همراه مولاى خود بودم. سوارهاى پيش آمد و گفت: اى امّ المؤمنين!
عايشه گفت: بپرسيد او كيست.
گفته شد: كيستى؟
گفت: من عمّار بن ياسرم.
عايشه گفت: به وى بگوييد: چه مىخواهى؟