اهل بيت« عليهم السلام» در قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٦٥٣ - فصل هفتم روش اهل بيت در بخشش و صله
من به ايشان عرض مىكردم: كارها مىكنى!
امام عليه السلام مىفرمود: «اى سلمى! ما در دنيا چيزى جز بخشش و احسان به برادران، آرزويى نداريم».
٧٦٧. الإرشاد- به نقل از حسن بن كثير-: نزد امام باقر عليه السلام از فقر و جفاى برادران، شكوه كردم.
فرمود: «بدترين برادر، برادرى است كه تو را به وقت توانگرى در نظر داشته باشد و هنگام فقر، از تو ببُرد».
سپس به غلامش دستور داد هميانى بياورد كه در آن هفتصد درهم بود.
و فرمود: «اين را خرج كن و هر گاه تمام شد، مرا آگاه كن».
٧٦٨. الكافى- به نقل از هشام بن سالم-: امام صادق عليه السلام هر گاه تاريك مىشد و نيمى از شب سپرى مىگشت، كيسهاى پوستين بر مىگرفت كه در آن، نان و گوشت و درهم بود. آن را بر گردن مىافكنْد و براى نيازمندان مدينه مىبُرد و در حالى كه او را نمىشناختند، ميانشان تقسيم مىكرد. چون امام عليه السلام رحلت كرد و آنها اين كمكها را از دست دادند، دانستند كه آن شخص، امام صادق عليه السلام بوده است.
٧٦٩. الكافى- به نقل از معلّى بن خنيس-: امام صادق عليه السلام در شبى كه نم نم باران مىآمد، آهنگ سقيفه بنى ساعده كرد. من هم او را تعقيب كردم. ناگهان چيزى از او افتاد. امام عليه السلام فرمود: «بسم اللَّه، خدايا! آن را به ما باز گردان».
به خدمتش رسيدم و سلام كردم. فرمود: «معلّى! تو هستى؟».
گفتم: بله، قربانت گردم!
فرمود: «با دستت زمين را لمس كن و هر چه يافتى، به من بده».
ناگهان ديدم مقدار زيادى نان ريخته است. آنچه را مىيافتم، به ايشان مىدادم و اين چنين، كيسهاى چرمى از نان پر شد كه من نمىتوانستم آن را حمل كنم. گفتم:
قربانت گردم! آن را بر سر خود حمل بكنم؟
فرمود: «نه. من به اين كار از تو شايستهترم؛ ولى همراه من بيا».
به سقيفه بنى ساعده رسيديم و به جماعتى برخورديم كه خواب بودند. امام عليه السلام