اهل بيت« عليهم السلام» در قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٠١٣ - فصل پنجم ستم هاى رفته بر اهل بيت
زبان مىآورد، بر او حد جارى كنى؟!
مهدى، دوباره مرا دشنام داد و سپس به طرف من پريد و مرا زير ضربههاى مشت و لگدش گرفت و مرتّب ناسزا مىگفت. گفتم: تو به راستى كه خيلى شجاع و پُر زور و نيرومندى كه پيرمردى مانند مرا كه قدرت انتقام و دفاع از خود ندارد، مىزنى.
او دستور داد مرا زندانى كنند و بر من سخت گيرند. با زنجيرى گران، مرا بستند و دو سال زندانى شدم. چون خبر درگذشتِ عيسى بن زيد را شنيد، مرا احضار كرد و گفت: تو از چه مردمى هستى؟
گفتم: از مسلمانان.
گفت: تو اعرابى هستى؟
گفتم: نه.
گفت: پس از چه طايفه و مردمى هستى؟
گفتم: پدرم برده يكى از كوفيان بود و آن كوفى، او را آزاد كرد. بنا بر اين، او پدر من است.
گفت: عيسى بن زيد، مرده است.
گفتم: مصيبت مرگ او را بزرگ بدان. خدايش رحمت كند! مردى عابد و پارسا و در طاعت خدا كوشا بود و از سرزنش هيچ كسى نمىهراسيد.
گفت: نمىدانستى كه مرده است؟
گفتم: چرا.
گفت: پس چرا بشارت مرگ او را به من ندادى؟
گفتم: دوست نداشتم تو را به چيزى بشارت دهم كه اگر پيامبر خدا صلى الله عليه و آله زنده بود و آن را مىشنيد، ناراحت مىشد.
مهدى مدّتى دراز، سر به زير افكند و آن گاه گفت: فكر نمىكنم بدن تو، بيش از اين، طاقت مجازات داشته باشد و مىترسم اگر كيفر بيشترى در باره تو به كار گيرم، بميرى. از شرّ دشمنِ [اصلىِ] خود خلاص شدم. اينك برخيز و گورت را گم كن. به خدا سوگند، اگر بشنوم كه بار ديگر چنين كارهايى بكنى، گردنت را مىزنم.
من به كوفه باز گشتم و مهدى به ربيع گفت: مىبينى چه قدر بىباك و قوىدل است؟! به خدا سوگند كه اهل بصيرت، همگى اين گونه اند.
١٢٣٥. امام كاظم عليه السلام- در دعا پس از نماز جعفر [طيّار][١٩٤٨]-: بار خدايا! بر اهل بيت او (محمّد صلى الله عليه و آله) درود
[١٩٤٨]. نمازى است معروف به نماز تسبيح كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله آن را به جعفر طيّار آموخت، آن گاه كه وى ازسرزمين حبشه باز گشت. از اين رو، اين گونه نامبردار شده است.