موسوعة الإمام الخميني 46 (شرح چهل حديث( اربعين حديث)) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢١٩ - تتميم در بيان تفكر ممنوع و مرغوب در ذات حق
تعالى:
قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ
والآيات من سورة «الحديد» إلى قوله:
وَ هُوَ عَلِيمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ
فمن رام وراء ذلك فقد هلك» [١]
. پس، معلوم مىشود اين آيات شريفه، كه توحيد و تنزيه حق و بعث و رجوع موجودات در آن وارد است، براى متعمقين و ارباب فكرهاى دقيق نازل شده. باز هم بايد گفت: فكر در حق تعالى حرام است؟ آيا كدام عارف و حكيم بيشتر از معارف وارده در اوّل سوره «حديد» آورده؟ غايت معرفت آنها رسيدن به اين است كه سَبَّحَ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ [٢]. آيا از آيه شريفه هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ وَ هُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ [٣]. كى براى توصيف حق تعالى و جلوات ذات مقدسش بهتر بيانى دارد؟ به جان دوست قسم كه اگر براى حقّيت كتاب كريم الهى جز اين آيه شريفه نبود، براى اهل دل كفايت مىكرد. قدرى مراجعه نماييد به كتاب خدا و خطب و آثار و اخبار رسول اكرم و خلفاى معصومين او- سلام اللَّه عليهم- ببينيد در هر مقصد از مقاصد معارف كه تصور مىشود كدام حكيم و عارف بيشتر از آنها بيانى نموده. تمام كلماتشان مشحون از توصيف حق و استدلال بر ذات و صفات ذات مقدس است، بهطورى كه هر طايفهاى به قدر فهم خود از آن برخوردار مىشود.
پس، از مجموع اين اخبار معلوم مىشود كه تفكر در ذات به يك مرتبه ممنوع است كه آن تفكر كنه ذات و كيفيت آن است؛ چنانچه در حديث شريف كافى وارد است: «
من نظر في الله كيف هو هلك» [٤]
يا آنكه جمع بين اخبار ناهيه و آمره شود به اينكه يك دسته از مردم كه قلوبشان طاقت استماع برهان ندارد و استعداد ورود در اينگونه مباحث
[١] «از على بن الحسين عليه السلام درباره توحيد پرسيدند فرمودند:" همانا خداوند عزّ و جَلّ مىدانست كه در آخرزمان پارهاى از مردم ژرفانديش خواهند آمد، پس خداوند تعالى: قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ و آياتى از سوره «حديد» تا آيه وَ هُوَ عَلِيمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ را فرو فرستاد؛ پس هر كس فزون از آن را اراده كند هلاك شده است». (الكافي، ج ١، ص ٩١، «كتاب التوحيد»، «باب النسبة»، حديث ٣)
[٢] «آنچه در آسمانها و زمين است خدا را تنزيه مىكنند». (الحديد (٥٧): ١)
[٣] «او آغاز و پايان و آشكار و نهان است و او به همه چيز داناست». (الحديد (٥٧): ٣)
[٤] «هر كه درباره چگونگى خدا بينديشد هلاك شود». (الكافي، ج ١، ص ٩٣، «كتاب التوحيد»، «باب النهيعن الكلام في الكيفية»، حديث ٥)