موسوعة الإمام الخميني 46 (شرح چهل حديث( اربعين حديث)) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٨ - فصل در موازنه است
ملاحظه كند آيا كدام يك را خوب است اقدام كند.
مثلًا منافعى كه از براى نفسى كه داراى شهوت مطلقالعنان است و آن در او رسوخ پيدا كرده و ملكه مستقرّه شده و از آن ملكات بسيارى پيدا شده و رذائل بىشمارى فراهم آمده اين است كه به هر فجورى دسترسى پيدا كند مضايقه نكند، و هر مالى از هر راهى به دستش مىآيد از آن روبرگردان نباشد، و هر چه مطابق با ميل او است مرتكب شود، و اگر چه مستلزم هر امر فاسدى گردد.
و منافع غضب كه ملكه نفس شد و از آن ملكات و رذائل ديگر پيدا شد آن است كه به هر كس دستش رسيد با قهر و غلبه ظلم كند، و هر كس با او مختصر مقاومتى كند هر چه بتواند با او بكند، و با اندك ناملايمى جنگ و غوغا به پا كند، و به هر وسيله شده مضارّ ناملايمات خود را از خود دور كند ولو منجر به هر فسادى در عالم هم بشود.
و همينطور منافع نفس صاحب واهمه شيطانيه كه در آن اين ملكه رسوخ پيدا كرده اين است كه با هر شيطنت و خدعه شده كار غضب و شهوت را راه بيندازد، و با هر نقشه باطله شده بر بندگان خدا رياست كند، گرچه به بيچاره نمودن يك عائله باشد يا به بينوا نمودن يك شهر يا مملكت.
اينها منافعى است كه اين قوا دارند در صورتى كه در تحت تصرف شيطان باشند.
در صورتى كه وقتى درست فكر كنيد و ملاحظه حال اين اشخاص را بنماييد، هر كس هر چه قوى هم باشد و هر قدر به آمال و آرزويش هم برسد، باز هزار يك آمالش را به دست نياورده؛ بلكه در اين عالم ممكن نيست آمال انسان اداره شود و هر كس به آرزويش برسد، براى اينكه اين عالم دار مزاحمت است و موادّ اين عالم از اجراى اراده ما تعصّى دارند، و ميل و آرزوى ما نيز محدود به حدّى نيست. مثلًا قوّه شهويه در انسان طورى است كه اگر زنهاى يك شهر- به فرض محال- به دست او بيايد، باز متوجه زنهاى شهر ديگر است. و اگر از يك مملكت نصيبش شد، متوجه مملكت ديگر است. و هميشه آنچه ندارد مىخواهد. با اينكه اينها كه گفته شد فرضى است محال و خيالى است خام، با وجود اين تنور شهوت باز فروزان است و انسان به آرزوى خود نرسيده.