موسوعة الإمام الخميني 46 (شرح چهل حديث( اربعين حديث)) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤٦١ - فصل در بيان آنكه تمام سكنه آسمان و زمين استغفار مىكنند براى طالب علم
شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ [١]. و پر واضح است كه تسبيح و تقديس و ثناى حق تعالى مستلزم علم و معرفت به مقام مقدس حق و صفات جلال و جمال است؛ و بدون هيچ گونه معرفتى و علمى متحقق نشود. و در اخبار شريفه بهطورى اين مطلب شريف را با صراحت لهجه بيان فرمودند كه به هيچ وجه قابل توجيه و تأويل نيست؛ ولى اهل حجاب و محجوبين از معارف الهيه، از اهل فلسفه رسميه و مجادلات كلاميه، تأويل كلام خداوند كردند به تأويلات باردهاى كه علاوه بر مخالفت با ظواهر آيات و نصوص آن در بعضى موارد، مثل قضيه تكلم نمل در سوره مباركه «نمل» [٢]، و مخالفت با نصوص كثيره وارده از ائمه اطهار- عليهم السلام- مخالف با برهان متين حكمى نيز مىباشد؛ ولى اشتغال به ذكر برهان و مقدمات آن مخالف با وضع اين اوراق است.
پس موجودات و ثناى آنها حق را از روى شعور و ادراك است. و در حديث است كه رسول اكرم- صلّى اللَّه عليه و آله- فرمودند كه وقتى قبل از بعثت شبانى مىكردم، گاهى مىديدم كه گوسفندان بىجهت رم مىكنند و وحشتزده مىشوند. پس از آمدن جبرئيل سبب را سؤال كردم. گفت اين وحشت از صداى ضربتى است كه به كافر مىزنند كه همه موجودات آن را مىشنوند و از آن رم مىكنند غير از ثَقَلين [٣].
و اهل معرفت گويند: انسان محجوبترين موجودات از ملكوت است مادامى [كه اشتغال] به ملك و تدبيرات آن دارد؛ زيرا كه اشتغالش از همه بيشتر و قوىتر است،
[١] «موجودى نيست مگر به ستايش او تسبيحگو است ولى شما تسبيح آنان را نمىفهميد». (الإسراء (١٧): ٤٤)
[٢] النمل (٢٧): ١٨- ١٩.
[٣] روايت در كافى (أ) شريف است عن الباقر عليه السلام قال: «قال النبي صلى الله عليه و آله و سلم: إنّى كُنْتُ أَنظُرُ إلى الإبِلِ و الغَنَم وَأَنا أرعاها- وَلَيسَ مِن نَبيّ إلّاوَقَد رَعَى الغَنَمَ- فَكُنتُ أنظُرُ إِلَيها [قَبلَ النُبوَّةِ] وَهِيَ مُمتَلِئةٌ في المكينةِ ما حَولَها شَيء يُهَيجِها حتّى تَذعَرَ فَتَطير، فَأقُولُ: ما هذا؟ وأعجَبُ حتى جاءني جَبرَئيلُ فَقال: إِنَّ الكافِرَ يُضرَبُ ضَربَةً ما خَلَقَ اللَّه شَيئاً إلّاسَمِعَها ويَذْعَرْ لها إلّاالثَقَلين». منه عفي عنه
أ- الكافي، ج ٣، ص ٢٣٣، «كتاب الجنائز»، «باب أنّ الميّت يمثّل له ماله و ...»، حديث ١. (با كمى اختلاف در اين نسخه از كافى)؛ الوافي، ج ٢٥، ص ٦٠١، حديث ١.