موسوعة الإمام الخميني 46 (شرح چهل حديث( اربعين حديث)) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٠٠ - فصل در معنى فطرت است
است به آيه شريفه در سوره «روم»: فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ [١]. ما ان شاء اللَّه اشاره اجماليه به اين فطرت، و كيفيت آن، و چگونگى بودنِ مردم بر فطرت توحيد، در ضمن فصول و مقاماتى چند مىنماييم.
فصل در معنى فطرت است
بدانكه مقصود از فطرت اللَّه، كه خداى تعالى مردم را بر آن مفطور فرموده، حالت و هيئتى است كه خلق را بر آن قرار داده، كه از لوازم وجود آنها و از چيزهايى است كه در اصل خلقتْ خميره آنها بر آن مخمّر شده است. و فطرتهاى الهى، چنانچه پس از اين معلوم شود، از الطافى است كه خداى تعالى به آن اختصاص داده بنى الانسان را از بين جميع مخلوقات؛ و ديگر موجودات يا اصلًا داراى اينگونه فطرتهايى كه ذكر مىشود نيستند، يا ناقصاند و حظّ كمى از آن دارند.
و بايد دانست كه گرچه در اين حديث شريف و بعضى از احاديث ديگر [٢] «فطرت» را تفسير به «توحيد» فرمودند، ولى اين از قبيل بيان مصداق است؛ يا تفسير به اشرف اجزاء شىء است؛ چنانچه نوعاً تفاسير وارده از اهل عصمت- سلام اللَّه عليهم- از اين قبيل است؛ و در هر وقت به مناسبت مقامى مصداقى مثلًا ذكر شده و جاهل گمان متعارض كند. و دليل بر آنكه در اين مورد چنين است، آن است كه در آيه شريفه «دين» را عبارت از فطرت اللَّه دانسته، و دين شامل توحيد و ديگر معارف شود. و در
[١] «پس روى خود همچنان به سوى آيين اسلام بدار، در حالى كه در آن استوارى به همان سرشت خدا كهمردم را بر آن پديد آورد. در آفرينش خداوند هيچ دگرگونى نيست. دين راست اين است، اما بيشتر مردم نمىدانند». (الروم (٣٠): ٣٠)
[٢] الكافي، ج ٢، ص ١٢ و ١٣، «كتاب الإيمان و الكفر»، «باب فطرة الخلق على التوحيد»، حديث ١ و ٥؛ التوحيد، صدوق، ص ٣٢٨- ٣٣١، باب ٥٣، احاديث ١، ٢ و ٤- ٨؛ البرهان في تفسير القرآن، ج ٧، ص ٤٣٧- ٤٤٣، ذيل آيه ٣٠ سوره «روم».