موسوعة الإمام الخميني 46 (شرح چهل حديث( اربعين حديث)) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤٨٠ - مراتب حضور قلب در معبود
ارتياضات علميه و عمليه ايمان به اين قضيه يقينيه ايمانيه پيدا كرد، آن وقت حضور قلب در تجلى «ايماناً» پيدا مىكند. و پس از كمال اين ايمان و مجاهدات و رياضات و تقواى كامل قلب، هدايت الهيه شامل حالش شده و بهرهاى از تجليات افعالى بالعيان و «الشهود» براى قلب او حاصل شود. تا وقتى كه قلب يكسره مرآت تجليات گرديد و صَعْق و «فنا» براى سالك دست داد. و اين آخر مرتبه حضور است كه منتهى به فناى حاضر در تجليات افعاليه شود. و بسيارى از اهل سلوك در همين صعق تا ابد باقى مانند و به خود نيايند.
و اگر قلب سالك از پرتو فيض اقدس در ازل قابليتش بيش از اين باشد، پس از اين صعق به خود آيد و انس حاصل كند و به مملكت خود رجوع كند، و مورد تجليات اسمائيه شود، و همان مراتب را طى كرده به فناى صفاتى نائل شود، و به مناسبت عين ثابتش در اسمى از اسماء الهيه فانى گردد. و بسيارى از اهل سلوك نيز در همين فناى اسمائى باقى مانند و به خود نيايند. «
إن أوليائي تحت قبابي لا يعرفهم غيري» [١]
. شايد اشاره به اين اوليا باشد.
و اگر از تجلى فيض اقدس استعداد بيش از اين اندازه باشد، پس از اين صعق و فنا نيز انس حاصل آيد و سالك به خود آيد، و مورد تجليات ذاتيه گردد، تا آخر مرتبه فناى ذاتى و صَعق كلى سير تمام شود و فناى تامّ حاصل آيد. وَ مَنْ يَخْرُجْ مِنْ بَيْتِهِ مُهاجِراً إِلَى اللَّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ يُدْرِكْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ [٢]. بعضى گويند اشاره به اين اولياء اللَّه و سالكين الى اللَّه است، و اجر اين سالك جز با ذات مقدس نيست [٣].
و گاه افتد كه براى سالك در اين مقام نيز افاقه حاصل آيد، پس به حسب استعداد خود و مناسبت احاطه عين ثابتش به هدايت خلق قيام كند: يا أَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ^ قُمْ فَأَنْذِرْ [٤].
[١] «همانا اولياى من زير قبههاى منند، جز من كسى آنان را نمىشناسد». (إحياء علوم الدين، ج ٤، ص ٥١٦)
[٢] النساء (٤): ١٠٠.
[٣] ر. ك: صفحه ٣٧١.
[٤] «اى جامه به خود پيچيده، برخيز و بيم ده». (المدّثّر (٧٤): ١- ٢)