موسوعة الإمام الخميني 46 (شرح چهل حديث( اربعين حديث)) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٧٢٩ - است
جميع اسماء را به وجه احدى و وجهه غيبيه؛ كه اكنون مجال بيان آن نيست. و صدر و ذيل آيه ممكن است اشاره به وحدت در كثرت و كثرت در وحدت در مقام تجلى فعلى به فيض مقدس باشد؛ چنانچه پيش اهلش واضح است.
و ضمير لَهُ ظاهر آن است كه به الله برگردد. و ممكن است به «عزيز» و «حكيم» برگردد. [كه در اين صورت] معناى آيه شريفه فرق كند؛ كه با تأمل براى اهلش روشن شود.
و بيان كيفيت «مالكيت» حق و اتيان
يحيى و يميت
به صيغه مضارعه دال بر تجدد و استمرار، و مرجع ضمير
هو
و فرق معانى در اختلاف مراجع، و بيان آنكه «مُحيى» و «مُميت» و «قادر» از اسماء ذات يا اوصاف يا افعال است، موكول به محل خود است؛ مثل بيان كيفيت احيا و اماته، و حقيقت صور اسرافيل، و دو نفخ احيا و اماته، و شؤون حضرت اسرافيل و عزرائيل و مكانت آنها، و كيفيت احيا و اماته آنها. كه هر يك را بيانات عرفانيه و براهين حِكميهاى است بس طولانى.
و اما آيه شريفه سوم: و آن اين است: هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ وَ هُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ [١]. عارف به معارف حقّه ارباب معرفت و يقين و سالك طريق اصحاب قلوب و سالكين مىداند كه منتهاى سلوك سالكان و غايت آمال عارفان فهم همين يك آيه شريفه محكمه است. و به جان دوست قسم كه تعبيرى براى حقيقت توحيد ذاتى و اسمائى بهتر از اين تعبير نيست؛ و سزاوار آن است كه جميع اصحاب معارف براى اين عرفان تام محمدى- صلّى اللَّه عليه و آله- و كشف جامع احمدى و آيه محكمه الهى سجده كنند و در خاك افتند. و به حقيقت عرفان و عشق قسم كه عارف مجذوب و عاشق جمال محبوب از شنيدن اين آيه شريفه اهتزازى ملكوتى و انبساطى الهى براى او دست دهد كه لباس بيان به قامت آن كوتاه و هيچ موجودى تحمّل آن ندارد. فَسُبحان اللَّه ما أَعْظَمَ شأنَه وأَجلَّ سُلْطانَه وَأَكرَمَ قَدْرَهُ وَأَمنعَ عِزَّهُ وأَعزَّ جنابَه [٢].
[١] «اوست آغاز و پايان و آشكار و پنهان؛ و او به همه چيز داناست». (الحديد (٥٧): ٣)
[٢] «پاك و منزه خداوند است چه بلند است مرتبهاش، چه جليل است قدرتش؛ چه بزرگ است قدرش؛ چه دست نايافتنى است شوكتش؛ و چه بلند است درگاهش».