موسوعة الإمام الخميني 46 (شرح چهل حديث( اربعين حديث)) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٦٦٨ - فصل در بيان آنكه حق تعالى سؤال نشود از آنچه بكند و ديگر موجودات سؤال شوند
اثبات انتساب از طرفين است.
و اما بيان اولويت حق از بنده در خيرات و اصل انتساب آن به بندگان براى آن است كه نسبت خيرات به مبدأ المبادى نسبت وجود و بالذات است، زيرا كه خيراتْ ذاتىِ وجود است، و آن در واجبْ عينِ ذات و در ممكنْ به جعل و افاضه است؛ پس اصل افاضه خيرات از واجب تعالى شأنه است، و مرآت ظهور و مظهرِ آن، ممكن است؛ و آن نسبتِ ظاهريت و افاضه، اتمّ از اين نسبتِ مظهريت و قابلى است. و اما در سيّئات و شرور به عكس است؛ ليكن هر دو نسبت محفوظ است؛ زيرا كه آنچه از حق مفاض است خيرات است، و لازمه اين خيرات تخلّل شرور است به طريق انجرار و تبعيت؛ پس بالعرض به او منتسب و بالذات از نقصان ذوات و قصور ماهيات است. چنانچه در آيه شريفه نيز به دو نظر اين دو معنى را فرمود: آنجا كه سلطان وحدت غلبه كرده و كثرات و نقايص را مضمحلّ فرموده، فرمايد: قُلْ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ [١]. و آنجا كه تخلّل كثرت را بالعرض ملاحظه فرموده و وسايط را مقرر داشته، فرمايد: ما أَصابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ ... [٢] الآيه.
فصل در بيان آنكه حق تعالى سؤال نشود از آنچه بكند و ديگر موجودات سؤال شوند
بدانكه محققين از فلاسفه [٣] گويند كه از براى فعل مطلق حق غايت و غرضى جز ذات مقدس و تجليات ذاتيه او نيست؛ و ممكن نيست كه ذات مقدس در ايجاد اشيا جز ذات خود و ظهور و تجلى ذات مقدس خود غايت ديگرى داشته باشد، زيرا كه هر فاعلى كه به قصد و غايتِ غيرِ ذاتْ ايجادى كند، براى هر غايتى باشد، ولو ايصال نفع و
[١] «بگو همه از جانب خداست». (النساء (٤): ٧٨)
[٢] النساء (٤): ٧٩.
[٣] القبسات، ص ٣٣٩- ٣٤٢؛ الحكمة المتعالية، ج ٢، ص ٢٦٣- ٢٨٦؛ شرح المنظومة، ج ٣، ص ٦٤٧- ٦٥١.