موسوعة الإمام الخميني 46 (شرح چهل حديث( اربعين حديث)) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٢٥ - فصل در بعضى از مفاسد حسد است
كدورت قلبى دارد، فشار و ظلمت قبر است. تنگى و فراخى قبر تابع انشراح صدر و عدم آن است.
از حضرت صادق- عليه السلام- روايت شده كه «رسول خدا- صلّى اللَّه عليه و آله- بيرون رفتند در تشييع جنازه سعد در صورتى كه تشييع كردند او را هفتاد هزار فرشته. پس رسول خدا- صلّى اللَّه عليه و آله- سر خود را به سوى آسمان بلند كرد، پس از آن گفت:" آيا مثلِ سعد فشار داده مىشود؟" راوى به امام- عليه السلام- عرض مىكند: فدايت شوم براى ما نقل شده كه سعد استخفاف به بول مىكرد. فرمود:
" معاذاللَّه! فقط يك درشتى و بدى در خُلق او بود با اهل خانهاش"» انتهى [١].
و تنگى و فشار و كدورت و ظلمتى كه در قلب به واسطه حسد پيدا مىشود در كمتر از اخلاق فاسده است. در هر حال، صاحب اين خُلق هم در دنيا معذب و مبتلاست، و هم در قبر در فشار و ظلمت است، و هم در آخرت گرفتار و بيچاره است. اينها مفاسد خود حسد است در صورتى كه از او خُلق فاسد ديگر يا عمل باطل فاسدى توليد نشود؛ و كم اتفاق افتد كه آن، سبب فساد ديگر نشود؛ بلكه از او سيّئات اخلاقى و اعمال ديگرى زاييده شود؛ مثل كبر در بعضى موارد، چنانچه گذشت؛ و غيبت و نميمه و فحش و ايذا و غير آن كه هر يك از موبقات و مهلكات است.
پس، لازم است بر انسان عاقل كه دامن همت به كمر زند و خود را از اين ننگ و ايمان خود را از اين آتش سوزان و آفت سخت نجات دهد؛ و خود را از اين فشار فكر و تنگى قلب در اين عالم، كه خود يك عذابى است دائمى (مادام العمر)، و از فشارها و ظلمتهاى قبر و عالم برزخ و غضب خداوند تعالى رهايى دهد. قدرى تفكر كند كه چيزى كه اينقدر مفاسد دارد لازمالعلاج است؛ در صورتى كه حسد تو براى محسود هم هيچ ضررى ندارد. از حسد تو نعمت او زائل نمىشود؛ بلكه براى او نفع دنيوى و اخروى هم دارد،
[١] «إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه و آله و سلم خَرَجَ فِي جِنَازَةِ سَعْدٍ وَقَدْ شَيَّعَهُ سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَكٍ؛ فَرَفَعَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله و سلم رَأْسَهُ إِلَى السَّمَاءِ، ثُمَّ قَالَ: مِثْلُ سَعْدٍ يُضَمُّ؟ قَالَ: قُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنَّا نُحَدِّثُ أَنَّهُ كَانَ يَسْتَخِفُّ بِالْبَوْلِ. فَقَالَ: مَعَاذَ اللَّهِ! إِنَّمَا كَانَ مِنْ زَعَارةٍ فِي خُلُقِهِ عَلَى أَهْلِهِ». (الكافي، ج ٣، ص ٢٣٦، «كتاب الجنائز»، «باب المسألة في القبر ومن يسأل ومن لا يسأل»، حديث ٦)