موسوعة الإمام الخميني 46 (شرح چهل حديث( اربعين حديث)) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣١٣ - فصل در تفسير توبه نصوح
صحيحه و استغفار خالص از دنيا برويم، اعمال ما را مستور مىدارند؛ يا آنكه از اعمال ما به كلى محجوب مىشوند. و شايد مقتضاى كرامت حق- جلّ جلاله- دومى باشد كه انسان تائب پيش احدى سرافكنده نباشد و خجلتزدگى نداشته باشد.
وَاللَّه العالِمُ.
فصل در تفسير توبه نصوح
بدانكه در تفسير توبه «نصوح» اختلافاتى است، كه ذكر آن مجملًا در اين مقام مناسب است.
و ما در اينجا اكتفا مىنماييم به ترجمه كلام محقق جليل، شيخ بهايى- قدّس اللَّه نفسه- محدّث خبير، مجلسى- رحمهاللَّه- نقل مىفرمايد كه شيخ بهايى فرموده است كه:
«همانا ذكر كردهاند مفسرين در معنى توبه «نصوح» وجوهى:
يكى آنكه مراد توبهاى است كه نصيحت كند مردم را؛ يعنى، دعوت كند مردم را كه بياورند مثل آن را براى ظاهر شدن آثار جميله آن در صاحبش. يا آنكه نصيحت [كند] صاحبش را تا از جاى بكند گناهان را، و ديگر عود نكند به سوى آنها هيچگاه.
و ديگر آنكه «نصوح» توبهاى است كه خالص باشد براى خداوند؛ چنانچه عسل خالص از شمع را عسل «نصوح» گويند. و خلوص آن است كه پشيمان شود از گناهان براى زشتى آنها، يا براى آنكه خلاف رضاى خداى تعالى هستند؛ نه براى ترس از آتش.
جناب محقق طوسى در تجريد حكم فرموده است [١] به اينكه پشيمانى از گناهان براى ترس از آتش توبه نيست.
و ديگر آنكه نصوح از «نصاحة» است، و آن خياطت است. زيرا كه توبه مىدوزد از
[١] تجريد الاعتقاد، ص ٣٠٦، التوبة؛ كشف المراد، ص ٤١٨.