موسوعة الإمام الخميني 46 (شرح چهل حديث( اربعين حديث)) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٤٤ - فصل فطرت كمالطلبى انسان
معاصىْ طبيعت غلبه كند و عزم و اراده انسان ناقص شود. چنانچه شمهاى از آن سابق ذكر شد.
فصل فطرت كمالطلبى انسان
] پوشيده نيست بر هر صاحب وجدانى كه انسان به حسب فطرت اصلى و جبلّت ذاتى عاشق كمال تام مطلق است و شطر قلبش متوجه به جميل علىالاطلاق و كامل من جميع الوجوه است؛ و اين از فطرتهاى الهيه است كه خداوند تبارك و تعالى مفطور كرده است بنى نوع انسان را بر آن؛ و به اين حب كمال، اداره ملك و ملكوت گردد و اسباب وصول عشاق كمال مطلق شود، ولى هر كسى به حسب حال و مقام خود تشخيص كمال را در چيزى دهد و قلب او متوجه آن گردد:
اهل آخرت تشخيص كمال را در مقامات و درجات آخرت داده قلوبشان متوجه آنهاست.
و اهل اللَّه در جمال حقْ كمالْ و در كمال او جمال را يافته وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ [١]. گويند، و «
لي مع الله حال» [٢]
فرمايند، و حب وصال و عشق جمال او را دارند.
و اهل دنيا چون تشخيص دادهاند كه كمال در لذايذ دنياست و جمال دنيا در چشم آنها زينت يافته، فطرتاً متوجه آن شدند؛ وليكن با همه وصف، چون توجه فطرى و عشق ذاتى به كمال مطلقْ متعلق است و ساير تعلقات، عرَضى و از قبيل خطا در تطبيق است، هر چه انسان از ملك و ملكوت دارا شود و هر چه كمالات نفسانى يا كنوز دنيايى يا سلطنت و رياست پيدا كند، اشتياقش روزافزون گردد و آتش عشقش افروخته گردد.
مثلًا نفس صاحب شهوت هر چه مشتهيات براى او زيادتر گردد تعلق قلبش به
[١] «رو به سوى آن كردم كه آسمانها و زمين را آفريد». (الأنعام (٦): ٧٩)
[٢] ر. ك: حديث ٢٧، صفحه ٤٨٢.