موسوعة الإمام الخميني 46 (شرح چهل حديث( اربعين حديث)) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٦٨٠ - فصل در معنى سمع و بصر حق است
فصل در معنى سمع و بصر حق است
يكى از مباحثى كه در باب اسماء و صفات حق- جلّ و علا- مورد بحث بين فلاسفه عظام است اثبات «سمع» و «بصر» است از براى حق تعالى، كه جمهور حكما و متكلمين ارجاع نمودند سمع و بصر را به «علم» [١]؛ و شيخ جليل اشراقى علم را ارجاع فرموده به بصر و سمع [٢]. هر يك به بيانى كه ذكر آن خروج از طور اختصار است. و ما بيان مسلك و مذهب فحل را مىنماييم به يك بيانى كه در مطلق اسماء و صفات، حق واضح گردد.
بدانكه بسيارى از فلاسفه و اكابر براى اهمال بعض حيثيات بعضى از اسماء و صفات را به بعضى ديگر ارجاع نمودند؛ چنانچه معروف و مسلّم بين آنها آنست كه «اراده» حق تعالى عبارت است از «علم» به صلاح و نظام اتمّ [٣]. و مثل اختلاف در باب «سمع» و «بصر» و «علم» و ارجاع هر يك به ديگرى؛ چنانچه مذكور شد. و اين مطلب خلاف تحقيق و از اهمال حيثيات است؛ زيرا كه اگر مقصود از اينكه اراده به علمِ به صلاح راجع است، يا علم به سمع، يا سمع به علم، راجع است آن است كه حق تعالى داراى اراده نيست و داراى سمع و بصر نيست، بلكه همان «علم» را به اسم اراده و سمع و بصر خواندهاند. اين مطلبى است بس باطل و تقوّلى است بس فضيح، زيرا كه لازم آيد كه حق تعالى مبدأ وجود باشد بدون اراده و اختيار.
علاوه بر آنكه ميزان در باب اتصاف حق به اوصاف كماليه آن است كه آن صفت صفت كمال باشد براى موجود بَما أَنَّهُ موجود، و بالجمله، صفتْ نفس حقيقت وجود
[١] ر. ك: نقد المحصّل، ص ٢٨٧؛ الحكمة المتعالية، ج ٦، ص ٤٢٢.
[٢] مجموعه مصنّفات شيخ إشراق، ج ١، ص ٤٨٨، وج ٢، ص ١٥٠، ١٥٣ و ٢١٤؛ الحكمة المتعالية، ج ٦، ص ٤٢٣.
[٣] الشفاء، الهيّات، ص ٣٦٣، ٣٦٧ و ٤١٥؛ الحكمة المتعالية، ج ٦، ص ٣١٥ و ٣٣١؛ شرح المنظومة، ج ٢، ص ٦٤٧.