موسوعة الإمام الخميني 46 (شرح چهل حديث( اربعين حديث)) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٩٣ - فصل در سبب اصلى تكبر است
كمالى توهّم كند كه آن باعث عجب شود و مخلوط با حب نفس گرديده حجاب كمال ديگران شده آنها را ناقصتر از خود گمان كند، و اين سبب ترفّع قلبى يا ظاهرى گردد.
مثلًا در علماء عرفان گاهى پديد آيد كسى كه خود را از اهل معارف و شهود داند و از اصحاب قلوب و سابقه حُسنى انگارد و بر ديگران لاف ترفّع و تعظّم زند، و حكما و فلاسفه را قشرى و فقها و محدّثين را ظاهربين و ساير مردم را چون بهائم داند؛ و به همه بندگان خدا به نظر تحقير و تعيير نگاه كند. و بيچاره خود لاف از فناء فى اللَّه و بقاء باللَّه زند و كوس تحقق كوبد، با آنكه معارف الهيه اقتضا مىكند خوشبينى به موجودات را. و اگر شمّ معرفتاللَّه كرده بود به مظاهر جمال و جلال حقّ، تكبر نمىكرد؛ چنانچه در مقام بيان و علمْ خود او نيز تصريح به خلاف حالت خود كند. و اين نيست جز آنكه معارف به قلبش وارد نشده. و بيچاره به مقام ايمان هم نرسيده دم از عرفان مىزند؛ و از عرفان حظّى نداشته از تحقق سخن مىراند.
و در حكما نيز اشخاصى پيدا مىشود كه چون خود را داراى برهان و علم به حقايق داند و خود را از اهل يقين باللَّه و ملائكته و كتبه و رسله شمارد، به سايرين به نظر حقارت نگاه كند و ساير علوم را جزو علم حساب نكند؛ و تمام بندگان خدا را ناقص داند در علم و ايمان؛ و به آنها تكبر نمايد در قلب، و در ظاهر نيز با نخوت و تكبر با مردم رفتار كند؛ با آنكه علم به مقام ربوبيت و فقرِ ممكنْ اقتضا مىكند خلاف آن را، و حكيم آن است كه داراى ملكه تواضع باشد به واسطه علم به مبدأ و معاد. خداى تعالى لقمان را حكمت عطا فرمود به نصّ قرآن شريف [١]، و از دستورات آن بزرگوار به فرزندش آن است كه خداى تعالى نقل مىفرمايد: وَ لا تُصَعِّرْ خَدَّكَ لِلنَّاسِ وَ لا تَمْشِ فِي الْأَرْضِ مَرَحاً إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتالٍ فَخُورٍ [٢].
و در مدعىهاى ارشاد و تصوّف و تهذيب باطن گاهى شخصى پيدا مىشود كه به
[١] (وَلَقَدْ آتَيْنَا لُقْمَانَ الْحِكْمَةَ أَنِ اشْكُرْ لِلّهِ)؛ «و به تحقيق به لقمان حكمت آموختيم كه پروردگار را شاكرباش». (لقمان (٣١): ١٢)
[٢] «و به تكبّر، از مردم رخ متاب و به نخوت در زمين راه مرو. به درستى كه خداوند هيچ گردن فراز خودستايى را دوست نمىدارد». (لقمان (٣١): ١٨)