موسوعة الإمام الخميني 46 (شرح چهل حديث( اربعين حديث)) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤٥٨ - فصل در بيان آنكه فرشتگان بالهاى خويش را براى طالب علم فرش كنند
و ببايد دانست كه اجْنِحه و رياش و اعضاى ديگر در جميع اصناف ملائكه نيست؛ بلكه از ملائكه مُهيَّمين گرفته تا سكنه ملكوت اعلى منزه و مبرّا هستند از امثال اين اعضا و اجزاى مقداريه. و آنها مجرد از جميع مواد و لوازم آن و تقدرات و عوارض آن هستند. و اما ملائكه عوالم مثال و موجودات ملكوتيه برزخيه در جميع آنها اجزا و اعضا و اجنحه و رياش و غير آن ممكن التحقق [است]. و چون از عوالم تقدرات برزخيه و تمثلات مثاليه هستند، هر يك داراى مقدارى خاص و اعضا و جوارحى مخصوص به خود مىباشند. وَ الصَّافَّاتِ صَفًّا [١] و أُولِي أَجْنِحَةٍ مَثْنى وَ ثُلاثَ وَ رُباعَ [٢] راجع به اين صنف از ملائكه است. ليكن ملائكه مقرّبين و قاطنين جبروت اعلى به واسطه احاطه وجوديه قيّوميه مىتوانند در هر يك از عوالم به هيئت و صورت آن عالم متمثل شوند؛ چنانچه جبرئيل امين، كه از مقرّبين درگاه و حامل وحى الهى و از اعلى مراتب موجودات سكنه جبروت است، براى ذات مقدس رسول اكرم- صلى اللَّه عليه وآله- در مثال مقيد دائماً، و در مثال مطلق دو مرتبه [٣]، و در مُلك گاهى، متمثل مىشد. حتى در ملك گاهى متمثل به صورت دِحيه كَلْبى، رضيع رسول اكرم- صلّى اللَّه عليه و آله- كه اجمل ناس بود، مىشد [٤].
و ببايد دانست كه تمثل مُلكى ملائكه در عرض موجودات مُلكيه نيست كه هر سليم الحسّ آن را ببيند؛ بلكه باز وجهه ملكوتى آنها غالب و جهات مُلكيه مغلوب است؛ و لهذا آنها را پس از تمثّلات مُلكيه نيز مردم با چشم مُلكى نمىديدند، بلكه با تأييد حق و اشاره حضرت خاتم الانبيا- صلّى اللَّه عليه و آله- بعضى از اصحاب جبرئيل را كه به صورت دحيه كلبى بود مىديدند [٥]. و بدين بيان طالبان علم و معرفت و متوجهين به حق و
[١] «سوگند به صفكشندگان از ملائكه». (الصافّات (٣٧): ١)
[٢] «فرشتگان را رسولانى بالدار كرد: دو تا دوتا و سه تا سه تا و چهار تا چهار تا». (فاطر (٣٥): ١)
[٣] مجمع البيان، ج ٩، ص ٢٦٢؛ تفسير الصافي، ج ٥، ص ٨٥؛ كنز العمال، ج ٦، ص ١٣٩، حديث ١٥١٦٥.
[٤] الكافي، ج ٢، ص ٥٨٧، «كتاب الدعاء»، «باب دعوات موجزات ...»، حديث ٢٥؛ بحار الأنوار، ج ١٨، ص ٢٦٧، حديث ٢٩؛ كنز العمّال، ج ١١، ص ٤٦٠، حديث ٣٢١٥٧.
(٥)- الكافي، ج ٢، ص ٥٨٧، «كتاب الدعاء»، «باب دعوات موجزات ...»، حديث ٢٥؛ الأمالي، طوسى، ص ٦٠٤، حديث ٧، مجلس ٢٧..