موسوعة الإمام الخميني 46 (شرح چهل حديث( اربعين حديث)) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٥٥٧ - در بيان صلاة وسطى
پر معلوم است كسى كه اهميت به امرى دهد؛ ناچار آن را هرچه زود و نيكوتر باشد انجام دهد. به خلاف آنكه اگر آن را سست بشمارد و ناچيز بداند، كه در اتيان آن نيز تهاون و سستى كند و تغافل ورزد. و خدا نكند كه كار انسان منجر شود به استخفاف به نماز و تهاون و سهلانگارى در امر آن.
رسول خدا- صلّى اللَّه عليه و آله- مستخفّ به نماز را فرمود اگر بميرد و نمازش چنين باشد، به دين من نمرده است [١].
بلكه گاهى شود كه انسان به واسطه استخفاف به امر صلاة و تهاون و سستى در آن، كارش منجر به ترك آن شود. طبيعى است كه انسان اگر چيزى در نظرش قيمت نداشت، كم كم از نظرش مىافتد و آن را نسيان مىكند.
ما كه در كارهاى دنيايى كمتر فراموشى برايمان حاصل مىشود، خصوصاً در مهمّات آن، براى آن است كه نفس به واسطه بزرگ شمردن آن و حبّ مفرط به آن توجهش مصروف به آن است و دائماً متذكر آنست؛ و البته چنين امرى فراموش شدنى نيست. مثلًا اگر كسى به شما وعده دهد كه اوّل ظهر روز كذا من به شما فلان مبلغ، كه در نظر شما مهم است، مىدهم، و او را صادق در آن وعده بدانيد، ناچار آن روز را و ميعادگاه را فراموش نمىكنيد و دائماً ساعتشمارى مىكنيد تا موعد برسد؛ و در آن وقت با كمال حضور قلب و توجه باطن در اوّل موعد خود را حاضر مىكنيد. اينها براى آن است كه حبّ نفس بر آن چيز و بزرگ شمردن آن، شما را مفتون آن نموده و هرگز در امر آن تهاون نمىكنيد. و همينطور در ساير امور دنيوى هر كس به فراخور حال خود. ولى اگر چيزى در نظرتان خوار و بىقيمت بود، نفس اگر به او توجهى كند آنى
[١] امام باقر عليه السلام فرمود: «بَيْنَا رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله و سلم جَالِسٌ فِي الْمَسْجِدِ إِذْ دَخَلَ رَجُلٌ فَقَامَ يُصَلِّي فَلَمْ يُتِمَّ رُكُوعَهُ وَلَا سُجُودَهُ. فَقَالَ (ص): نَقَرَ كَنَقْرِ الْغُرَابِ! لَئِنْ مَاتَ هَذَا وَهَكَذَا صَلَاتُهُ لَيَمُوتَنَّ عَلَى غَيْرِ دِينِي»؛ ( [روزى] پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در مسجد نشسته بود فردى بر وى وارد شد و به نماز ايستاد، ركوع و سجده نماز را بهطور كامل بجا نياورد. پيامبر فرمود:" چون كلاغ بر زمين منقار كوبيد! اگر اين شخص بميرد و نمازش اين باشد، بهتحقيق كه بر دين من نمرده است"». (وسائل الشيعة، ج ٤، ص ٣١، «كتاب الصلاة»، «أبواب أعداد الفرائض ونوافلها»، باب ٩، حديث ٢)