موسوعة الإمام الخميني 46 (شرح چهل حديث( اربعين حديث)) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٠٣ - فصل در بيان بعضى از موجبات كبر است
نظر كرده تكبر مىكند و «قشرى» و ظاهرى مىگويد، آيا از معارف الهيه چه دارد جز يك دسته مفهومات كه همه حجاب حقايقاند و سدّ طريق؛ و يك مقدار اصطلاحات دلفريب با زرق و برق كه به معارف الهيه ارتباطى ندارد و با خداشناسى و علم به اسماء و صفات مراحلى فاصله دارد؟ معارفْ صفت قلب است. و به عقيده نويسنده تمام اين علومْ عملى هستند نه محض دانستن مفاهيم و بافتن اصطلاحات. ما به اين عمر كوتاه و اطلاع كم، در اين عرفاء اصطلاحى، و در علماء ساير علوم، اشخاصى ديديم كه به حق عرفان و علم قسم است كه اين اصطلاحات در دل آنها اثر نكرده، بلكه اثر ضد كرده!
اى عزيز، عرفان باللَّه به قول تو قلب را محل تجليات اسماء و صفات و جلوه ذات و محل ورود سلطان حقيقى مىنمايد كه محو آثار مىنمايد و تلوين را مىبرد و تعيّنات را مىزدايد: إِنَّ الْمُلُوكَ إِذا دَخَلُوا قَرْيَةً أَفْسَدُوها وَ جَعَلُوا أَعِزَّةَ أَهْلِها أَذِلَّةً [١]. قلب را احدى احمدى مىكند؛ پس چرا قلب تو را محو جمال خودت كرده! تلوين را افزوده اضافات و تعيّنات را افزايش داده؛ تو را از حق تعالى و تجليات اسمائى او غافل نموده؛ قلب تو را منزلگاه شيطان نموده؛ بندگان خدا و خاصان درگاه حق و جلوات جمال محبوب را به نظر تحقير و پستى نگاه مىكنى! واى به حال تو عارف كه حالت از همه كس بدتر است و حجت بر تو تمامتر است. تو تكبر به حق مىكنى؟! فرعونيت به حضرت اسماء و صفات و تجليات ذات مىنمايى؟!
اى طلبه مفاهيم! اى گمراه حقايق! قدرى تأمّل كن ببين چه دارى از معارف؟ چه اثرى در خود از حق و صفاتش مىبينى؟ علم موسيقى و ايقاع شايد از علم تو دقيقتر باشد؛ هيئت و مكانيك و ساير علوم طبيعى و رياضى در اصطلاحات و دقت با علم تو همدوش است؛ همانطور كه آنها عرفان باللَّه نمىآورد، علم تو هم تا محجوب به حجاب اصطلاحات و پرده مفاهيم و اعتبارات است، نه از او كيفيتى حاصل شود نه
[١] براستى «پادشاهان وقتى به سرزمينى وارد شوند، آنجا را تباه سازند و بزرگان آن را خوار سازند». (النمل (٢٧): ٣٤)