موسوعة الإمام الخميني 46 (شرح چهل حديث( اربعين حديث)) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٤١ - فصل در بيان معانى توكل است و درجات آن
بِالرُّبُوبِيَّةِ [١]. يعنى «توكل» انداختن بدن است در بندگى و تعلق قلب است به پرورندگى.
يعنى صرف قواى بدن را در راه اطاعت حق، و تصرف ننمودن در امور و واگذار نمودن آنها را به پروردگار.
و بعضى گفتهاند: التَّوَكُّلُ عَلَى اللَّه انْقِطاعُ العَبْدِ في جَميعِ ما يَأْمُلُهُ مِنَ المَخْلُوقينَ [٢].
يعنى «توكل بر خدا بريدن بنده است تمام آرزوهاى خود را از مخلوق و پيوستن به حق است از آنها».
بالجمله، معانى مذكوره متقارب در معنى هستند و بحث در مفهوم لزومى ندارد. و آنچه گفتنى است آن است كه از براى آن درجات مختلفه است به حسب اختلاف مقامات بندگان، و چون علم به درجات توكل مبتنى است بر علم به درجات عباد در معرفت ربوبيت حق- جلّ جلاله- ناچار ذكرى از آن در ميان آريم.
پس، بدانكه يكى از اصول معارف، كه مقامات سالكين بدون آن حاصل نشود، علم به ربوبيت و مالكيت حق است و كيفيت تصرف ذات مقدس است در امور. و ما وارد در اين بحث از وجهه علمى نشويم، زيرا كه مبتنى است بر تحقيق جبر و تفويض، و آن با وضع اين اوراق مناسبتى ندارد [٣]، و فقط بيان درجات مردم را در معرفت به آن مىنماييم.
پس، گوييم كه مردم در معرفت ربوبيت ذات مقدس بسى مختلف و متفاوتاند. عامه موحدين حق تعالى را خالق مبادى امور و كليات جواهر و عناصر اشيا مىدانند، و تصرف او را محدود مىدانند و احاطه ربوبيت را قائل نيستند. اينها به حسب لقلقه لسان گاهى مىگويند: مقدِّر امور حق است و همه چيز در تحت تصرف اوست و هيچ موجودى بىاراده مقدسه او موجود نشود، ولى صاحب اين مقام نيستند، نه علماً و نه ايماناً و نه شهوداً و وجداناً. اين دسته از مردم، كه ما خود نيز گويى داخل آنها هستيم،
[١] تفسير التستري، ص ٥٤؛ اللمع في التصوّف، ص ٥٢؛ ر. ك: الرسالة القشيرية، ص ٢٦٣.
[٢] مجمع البحرين، ج ٥، ص ٤٩٣، مادّه «وكل».
[٣] ر. ك: رسالة الطلب و الإرادة، الإمام الخميني قدس سره.