موسوعة الإمام الخميني 46 (شرح چهل حديث( اربعين حديث)) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٦٧٣ - فصل در بيان عينيت صفات حق با ذات است
بدانكه در محل خود به وضوح پيوسته كه آنچه از سنخ كمال و از جنس جمال و تمام است، راجع به عين وجود و اصل حقيقت هستى است؛ و در دار تحقق جز يك اصل شريف كه سرچشمه تمام كمالات و منشأ تمام خيرات است نيست، و آن حقيقت وجود است [١]. و اگر جميع كمالات عين حقيقت وجود نباشد و به وجهى از وجوه در حاقّ اعيان از او جدايى و با او دوئيت داشته باشد، لازم آيد دو اصل در دار تحقق محقق باشد، و اين مستلزم مفاسد بسيار است. پس، هر چه كمال است، به حسب مفهوم و ماهيتْ كمال نيست، بلكه به واسطه تحقق و حصول در متن اعيانْ كمال است؛ و آنچه در متن اعيان و حاقّ نفس الامر محقق است، يك اصل است و آن وجود است؛ پس آنچه كمال است به يك اصل، كه آن حقيقت وجود است، رجوع كند.
و نيز به وضوح رسيده كه حقيقت وجودْ بسيطِ محض من جميع الجهات است، و تركيب مطلقاً از ساحت قدس او مبرّاست، مادامى كه به اصل صراحت ذات خود و خلوص حقيقت خود باقى باشد. و اگر از اصل حقيقت خود تنزل كند، تركيب عقلى و خارجى، به حسب مناسبت مَشاهد و منازل آن، بر او طارى و عارض شود؛ ليكن به حسب ذات بسيط و تركيبْ امر غريب عَرَضى است [٢].
و از اين بيانات دو قاعده شريفه استفاده شود:
يكى، آنكه بسيط من جميع الجهات كل كمالات است به حيثيت واحده و جهت فارده؛ و از همان حيثيت كه موجود است عالم و قادر و حىّ و مريد است، و ساير اسماء و صفات جماليه و جلاليه بر او صادق است؛ و عالم است از جهتى كه قادر است، و قادر است از جهتى كه عالم است، بدون اختلاف اعتبار حتى در عقل. و اما اختلاف مفاهيم اسماء و موضوعٌ له لغات، كه مفاهيم عقليه لا بشرط است، مربوط به اختلاف در حقيقت عينيه نيست؛ و به وضوح رسيده كه مفاهيم مختلفه كمال از شىء واحد انتزاع مىشود؛ بلكه به اين بيان سابق لازم است كه كل مفاهيم كماليه از حيثيت [واحده] انتزاع شود. و
[١] ر. ك: الحكمة المتعالية، ج ١، ص ٣٨- ٧٤؛ المشاعر، ص ٩- ٢٧؛ شرح المنظومة، ج ٢، ص ٦٠.
[٢] ر. ك: الحكمة المتعالية، ج ١، ص ٥٠، و ج ٦، ص ١٠٠؛ شرح المنظومة، ج ٢، ص ١٠٥، و ج ٣، ص ٥٣٦.