موسوعة الإمام الخميني 46 (شرح چهل حديث( اربعين حديث)) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٦٥١ - از حديث ترديد
مورد قبول افتد [١]. انتهى.
در توجيه عرفانى
[
از حديث ترديد
] و اما طريقه حكما و عرفا در اين باب و امثال آن غير از اينهاست؛ و ما به واسطه بعيد بودن آن از افهامْ تفصيل در اطراف آن نمىدهيم و به ذكر مقدمات آن نمىپردازيم؛ و آنچه تا اندازهاى نزديك به اعتبار باشد و موافق با ذوق است ذكر مىكنيم.
بايد دانست كه جميع مراتب وجود، از غايت اوج ملكوت و نهايت ذروه جبروت تا منتهى النهايات عالم ظلمات و هيولى، مظاهر جمال و جلال حق و مراتب تجليات ربوبيّت است و هيچ موجودى را از خود استقلالى نيست و صرف تعلق و ربط و عين فقر و تدلّى به ذات مقدس حق على الاطلاق است؛ و تمام آنها على الاطلاق مسخّرات به امر حق و مطيع اوامر الهيه هستند. چنانچه اشاره به اين معنى در آيات فرقانيه بسيار است: قال تعالى: وَ ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمى [٢]. اين اثبات و نفى اشاره به مقام «امر بين الامرين» است؛ يعنى، تو رَمى كردى و در عين حال تو رمى نكردى به انانيت و استقلال خود؛ بلكه به ظهور قدرت حق در مرآت تو و نفوذ قدرت او در مُلك و ملكوت تو رمى واقع شد؛ پس تو رامى هستى، و در عين حال حق- جَلَّ و علا- رامى است.
و نظير آن است آيات شريفهاى كه در سوره مباركه «كهف» در قضيه خضر و موسى- عليهما السلام- است كه حضرت خضر بيان اسرار اعمال خود را فرمود: در يك مورد كه مورد نقص و عيب بود به خود نسبت داد؛ و در يك مورد كه مورد كمال بود به حق نسبت داد؛ و در مورد ديگر هر دو نسبت را ثابت كرد. يكجا گفت:
أردت. و يكجا گفت: أراد ربك. و يكجا گفت: أردنا و همه صحيح بود [٣].
و از آن جمله است قول خداى تعالى كه مىفرمايد: اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِها [٤]،
[١] الأربعون حديثاً، شيخ بهايى، ص ٤١٧.
[٢] «آنگاه كه تير افكندى تو نيفكندى بلكه خدا افكند». (الأنفال (٨): ١٧)
[٣] الكهف (١٨): ٧٩، ٨١ و ٨٢.
[٤] «خداست كه جانها را در دم مرگ مىگيرد». (الزّمر (٣٩): ٤٢)