موسوعة الإمام الخميني 46 (شرح چهل حديث( اربعين حديث)) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٠٧ - مقام دوم در بيان آنكه توحيد حق و ديگر صفات او فطرى است
سعه احاطهاش
«لو دليتم بحبل إلى الأرضين السفلى لهبطتم على الله» [١]
است.
پس اين عشق فعلى شما معشوق فعلى خواهد؛ و نتواند اين مو هوم و متخيل باشد، زيرا كه هر مو هومْ ناقص است و فطرت متوجه به كامل است. پس، عاشق فعلى و عشق فعلى بىمعشوق نشود، و جز ذاتِ كاملْ معشوقى نيست كه متوجهٌ اليه فطرت باشد.
پس، لازمه عشق به كامل مطلقْ وجود كامل مطلق است. و پيشتر معلوم شد كه احكام فطرت و لوازم آن از جميع بديهيات واضحتر و روشنتر است: أَ فِي اللَّهِ شَكٌّ فاطِرِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ [٢].
مقام دوم در بيان آنكه توحيد حق و ديگر صفات او فطرى است
در بيان آن كه توحيد حق- تعالى شأنه- و استجماع آن ذاتْ تمام كمالات را از فطريات است. و آن نيز به توجه به آنچه در مقام اوّل ذكر شد معلوم گردد؛ ولى ما اينجا به بيان ديگر اثبات آن كنيم.
بدانكه از فطرتهايى كه فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها، فطرت تنفر از نقص است؛ و انسان از هر چه متنفر است، چون در او نقصانى و عيبى يافته است از آن متنفر است. پس، عيب و نقص مورد تنفر فطرت است؛ چنانچه كمال مطلق مورد تعلق آن است. پس، متوجهٌ إليه فطرت بايد «واحد» و «احد» باشد؛ زيرا كه هر كثير و مركبى ناقص است، و كثرتْ بىمحدوديت نشود، و آنچه ناقص است مورد تنفر فطرت است، نه توجه آن؛ پس، از اين دو فطرت، كه فطرت تعلق به كمال و فطرت تنفر از نقص است، توحيد نيز ثابت شد.
بلكه استجماع حق جميع كمالات را و خالى بودن ذات مقدّس از جميع نقايص نيز ثابت گرديد. و سوره مباركه «توحيد» كه نسبت حق- جلّ و علا- را بيان مىفرمايد- به حسب
[١] «اگر با ريسمانى به سوى زمينهاى زيرين فرستاده شويد، بر خداوند فرود آييد». (سنن الترمذي، ج ٥، ص ٧٨، حديث ٣٣٥٢؛ شرح فصوص الحكم، قيصرى، ص ٨٣٧؛ الحكمة المتعالية، ج ١، ص ١١٤)
[٢] «آيا در خداوند، پديد آورنده آسمانها و زمين، شكى هست؟» (إبراهيم (١٤): ١٠)