موسوعة الإمام الخميني 46 (شرح چهل حديث( اربعين حديث)) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٠٩ - مقام سوم در بيان آنكه معاد از فطريات است
اين همه تحمل مَشاقّ و زحمات در دوره زندگانى براى چه مقصد است، همه متفق الكلمه با يك زبان صريح فطرى جواب دهند كه ما همه هر چه مىخواهيم براى راحتى خود است.
غايت مقصد و نهايت مرام و منتهاى آرزو، راحتى مطلق و استراحت بىشوب به زحمت و مشقت است. و چون چنين راحت غير مشوب به زحمت و استراحت غير مختلط به رنج و نقمت معشوق همه است، و آن معشوق گمشده را هر كس در چيزى گمان مىكند، از اين جهت تعلق به هر چه در او محبوب را گمان كرده پيدا مىكند؛ با اينكه در تمام عالم مُلك و جميع سرتاسر دنيا چنين راحتى مطلقى يافت نشود و چنين استراحت غير مشوبى ممكن نيست. تمام نعمتهاى اين عالم مختلط با زحمتها و رنجهاى طاقت فرساست؛ همه لذتهاى دنيا محفوف به آلامى است كمرشكن؛ درد و رنج و تعب و حزن و اندوه و غصه سرتاسر اين عالم را فرا گرفته است. در تمام دورههاى زندگانى بشر يك نفر يافت نشود كه رنجش مساوى با راحتش باشد و نعمتش مقابل تعب و نقمتش باشد، تا چه رسد به آنكه راحتى خالص و استراحت مطلق داشته باشد. پس، معشوق بنى الانسان در اين عالم يافت نشود؛ عشق فطرى جبلّى فعلى آن هم در تمام سلسله بشر و عايله انسان بىمعشوق فعلى موجود ممكن نيست.
پس، ناچار در دار تحقق و عالم وجود، بايد عالمىباشد كه راحتى او مشوب نباشد به رنج و تعب: استراحت مطلق بىآلايش به درد و زحمت داشته باشد، و خوشى خالص بىشوب به حزن و اندوه در آنجا ميسر باشد؛ و آن دار نعيم حق و عالم كرامت ذات مقدس است.
و مىتوان آن عالَم را به فطرت حريّت و نفوذ اراده، كه در فطرت هر يك از سلسله بشر است، اثبات كرد. چون مواد اين عالم و اوضاع اين دنيا و مزاحمات آن و تنگى و ضيق آن تعصى دارد از حرّيت و نفوذ اراده بشر، پس بايد عالمىدر دار وجود باشد كه اراده در آن نافذ باشد و مواد آن عصيان از نفوذ اراده نداشته باشد، و انسان در آن عالم فعّال مايشاء و حاكم مايُريد باشد؛ چنانچه فطرتْ مقتضى است.
پس، جناح عشق به راحت، و عشق به حريّت، دو جناحى است كه به حسب فطرة اللَّه