موسوعة الإمام الخميني 46 (شرح چهل حديث( اربعين حديث)) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٤٣ - فصل در بيان معانى توكل است و درجات آن
محدود به حدى نيست. اينها در مقام عقل توكل به حق دارند، يعنى اركان توكل پيش آنها عقلًا و نقلًا تمام است، از اين جهت خود را متوكل دانند. و دليل بر لزوم توكل نيز اقامه كنند؛ زيرا كه اركان توكل را ثابت نمودند، و آن چند چيز است: يكى آنكه حق تعالى عالِم به احتياج عباد است؛ يكى آنكه قدرت دارد به رفع احتياجات؛ يكى آنكه بخل در ذات مقدسش نيست؛ يكى آنكه رحمت و شفقت بر بندگان دارد؛ پس، لازم است توكل كردن بر عالمِ قادرِ غير بخيلِ رحيم بر بندگان؛ زيرا كه قائم به مصالح آنها مىشود و نگذارد از آنها فوت شود مصلحتى، گرچه خود آنها تميز ندهند مصالح را از مفاسد. اين طايفه گرچه علماً متوكلاند، ولى به مرتبه ايمان نرسيده، و از اين جهت در امور متزلزلاند و عقل آنها با قلب آنها در كشمكش است و عقل آنها مغلوب است؛ زيرا كه قلوب آنها متعلق به اسباب است و از تصرف حق محجوب است.
طايفه سيّم آناناند كه تصرف حق را در موجودات به قلوب رسانده و قلوب آنها ايمان آورده به اينكه مقدّر امورْ حق تعالى و سلطان و مالك اشيا اوست؛ و با قلم عقل در الواح دلها اركان توكل را رساندهاند. اينها صاحب مقام توكل هستند. ولى اين طايفه نيز در مراتب ايمان و درجات آن بسيار مختلفاند تا به درجه اطمينان و كمال آن رسد كه آن وقت درجه كامله توكل در قلوب آنها ظاهر شود و تعلق و دلبستگى به اسباب پيدا نكنند و دل آنها چنگ به مقام ربوبيت زند و اطمينان و اعتماد به او پيدا كند؛ چنانچه آن عارف توكل را تعريف كرد به «طرح بدن در راه عبوديت و تعلق قلب به ربوبيت».
اينها كه ذكر شد در صورتى است كه قلب واقع باشد در مقام كثرت افعالى، و الّا از مقام توكل بگذرد و خارج از مقصود گردد.
پس، معلوم شد كه توكل را درجاتى است، و شايد درجهاى را كه حديث شريف متعرض شده است توكلى است كه در طايفه دوم باشد، زيرا كه مبادى آن را علم قرار داده. و شايد اشاره به درجات ديگر كه در اعتبار ديگر است باشد؛ زيرا كه از براى توكل درجات ديگرى به تقسيم ديگر است. و آن چنان است كه همانطور كه در درجات سلوكْ اصحاب عرفان و رياضتْ از مقام كثرت به وحدت مثلًا كم كم رسند و فناى مطلق افعالى دفعتاً واقع نشود، بلكه تدريجاً شود- اوّل در مقام خود و پس از آن در