موسوعة الإمام الخميني 46 (شرح چهل حديث( اربعين حديث)) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٧٠١ - حديث سى و هشتم آفرينش آدم بر صورت خداوند
حديث شريف را بىسابقه و ابتدايى فرموده باشند؛ و آن حديثى است كه حضرت باقر- عليه السلام- تأويل آن را بيان فرمودند. و يك وقت با آن سابقه فرمودند؛ و حضرت رضا- سلام اللَّه عليه- به واسطه عدم تحمل راوى معناى آن را، صرف فرمودند كلام را به آن حديث كه مسبوق به سابقه بوده. و شاهد اين معنى آن است كه در بعض روايات «عَلى صُورَةِ الرَّحمن» [١] به جاى «عَلَى صُورَتِهِ» دارد، و اين با حديث عيون سازش پيدا نكند.
بالجمله، بر فرض آنكه اين حديث شريف صادر نباشد، معناى آن در احاديث شريفه مستتر است به بيانى كه ان شاء اللَّه مذكور خواهد شد. اكنون رجوع كنيم به شرح الفاظ حديث شريف.
قوله: «
آدم
» در صحاح گويد: «اصل آن با دو همزه است، زيرا كه آن «افعل» است. و همزه دوم را بدل به الف كردند؛ و وقتى آن را بخواهند متحرك كنند، مبدل به «واو» كنند و در جمع آن گويند: اوادِم [٢] انتهى. و وجه تسميه ابوالبشر به «آدم» شايد به واسطه آن است كه اسمَرُ اللَّون، يعنى گندمگون، بوده، زيرا كه در لغت است كه الآدَمُ مِنَ النّاسِ، الْأسْمَرُ [٣]. و در بعض روايات است كه آدم را از آن جهت «آدم» گويند كه از «اديمِ» ارض است [٤] و اديم ارض به معناى روى زمين است.
قوله: «
على صورته»
؛ صورت در لغت به معناى تمثال و هيئت است. و توان گفت يك معناى عامّ مشترك بين امورى دارد، كه آن مشترك عبارت از شيئيّت شىء و فعليت آن است؛ منتها براى هر چيزى فعليتى است كه به آن اعتبار آن را ذوالصورة گويند، و آن فعليت را صورت آن گويند. و اينكه «صورت» را در لسان اهل فلسفه به امورى اطلاق
[١] الفتوحات المكّية، ج ١، ص ١٠٦؛ تفسير القرآن الكريم، صدر المتألهين، ج ١، ص ١٠٧؛ كنز العمّال، ج ١، ص ٢٢٧، حديث ١١٤٨.
[٢] الصحاح، ج ٥، ص ١٨٥٩، ماده «أدم».
[٣] همان.
[٤] عن أبي عبداللَّه عليه السلام قال: «إنَّما سُمِّيَ آدَمُ «آدَمَ» لِانَّهُ خُلِقَ مِنْ أَديمِ الأرْضِ». (علل الشرائع، ص ١٤، حديث ١)