موسوعة الإمام الخميني 46 (شرح چهل حديث( اربعين حديث)) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢١٥ - تتميم در بيان تفكر ممنوع و مرغوب در ذات حق
بخواهد مشاهدات خود را به صورت برهان در آورد و آنچه ذوقاً و شهوداً يافته به قالب الفاظ بريزد، اين چنين شود؛ نه آنكه هر كس بدين برهان علم به ذات و تجلّيات آن پيدا كرد، از صدّيقين است؛ يا آنكه معارف صدّيقين از سنخ براهين است، منتها براهين مخصوصى. هيهات كه علوم آنها از جنس تفكر باشد، يا مشاهدات آنها را با برهان و مقدمات آن مشابهتى. تا قلب در حجاب برهان است و قدم او قدم تفكر است، به اوّل مرتبه صدّيقين نرسيده. و چون از حجاب غليظ علم و برهان رست، با تفكر سر و كارى ندارد و بىواسطه برهان، بلكه بىواسطه موجودى، در آخر كار و منتهاى سلوك، به مشاهده جمال جميل مطلق نائل گردد و به لذت دائم سرمد برسد، و از عالم و هر چه در اوست وارهد و در تحت قباب كبريايى به فناى كلى باقى ماند، و از او اسم و رسمىباقى نماند و مجهول مطلق گردد؛ مگر آنكه عنايت حق شامل حال او گردد و او را ارجاع به مملكت خود و ممالك وجود به مقدار سعه وجود عين ثابت او نمايد؛ و در اين رجوعْ كشف سبحات جمال و جلال براى او گردد، و در آيينه ذاتْ اسماء و صفات را مشاهده نمايد، و از آن به شهود عين ثابت خود و هر چه در ظل حمايت اوست نائل شود، و كيفيت سلوك مظاهر و رجوع به ظاهر بر قلب او كشف شود؛ پس، به خلعت نبوت مفتخر گردد. و اختلاف مقامات انبيا و رسل در اين مقام ظاهر شود؛ و مقدار سعه و ضيق دايره رسالت و مبعوثمنه و مبعوث اليه در اين مقام براى آنها منكشف گردد، و بسط مقال در اين مقام مناسبتى با وضع اين اوراق ندارد. پس، از آن، بلكه از برهان صدّيقين نيز، صرف نظر نموديم؛ زيرا كه آن را مقدماتى است كه شرح آنها موجب تطويل شود.
تتميم در بيان تفكر ممنوع و مرغوب در ذات حق
ببايد دانست كه اينكه ما گفتيم: تفكر در ذات و اسماء و صفات، ممكن است جاهل گمان كند كه تفكر در ذات ممنوع است به حسب روايات، و نداند كه آن تفكر كه ممنوع