موسوعة الإمام الخميني 46 (شرح چهل حديث( اربعين حديث)) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٢٣ - برهان اوّل بر تجرّد نفس
روح و بدن او، را مدعى است خود به خود پيدا شده؟ او را باز بايد در زمره عقلا حساب كرد؟ آيا كدام بىخرد از اين بىخردتر است. قُتِلَ الْإِنْسانُ ما أَكْفَرَهُ [١] مرده باد انسان كه باز زنده به علم نيست و در بحر ضلالت خود غوطهور است.
فصل در تفكر در احوال نفس است
يكى از درجات تفكر، فكر در احوال نفس است كه از آن نتايج بسيار و معارف بىشمار حاصل شود. و ما اكنون نظر به دو نتيجه داريم: يكى علم به يوم معاد؛ و ديگر علم به بعث رسل و انزال كتب، يعنى، نبوت عامه و شرايع حقه.
يكى از حالات نفس، حال تجرد آن است كه حكماء شامخين كمتر مسألهاى از مسائل حكميه را به مثابه آن اهميت داده و مبرهن و واضح نمودهاند [٢]. و ما اكنون در صدد اثبات تجرد آن به وجه تفصيلى نيستيم؛ از اين جهت به بعضى ادله، كه مبادى آن كم مؤونه است، اكتفا مىنماييم و به ذكر مقصد مىپردازيم.
[
برهان اوّل بر تجرّد نفس
] پس گوييم كه به اتفاق اطبا و علما معرفة الاعضاء و حكم تجربه، تمام اجزاء بدن انسان، از امّ الدِماغ، كه مركز ادراكات و محل ظهور قواى نفس است، تا آخرين اجزاء كثيفه صلبه بدن، از سن سى و پنج سالگى يا سى سالگى به بعد رو به انحطاط و نقصان گذارد و به افق ضعف و سستى نزديك شود. و ما خود نيز تجربه كرديم كه ضعف و سستى در تمام قوا نمايان شود. ولى در همين موقع، يعنى از سن سى و چهل به بعد، قواى روحانيه و ادراكات عقليه كاملتر است و رو به ترقى و اشتداد است. از اين، نتيجه حاصل آيد كه قواى ادراكيه عقليه جسمانى نيست؛ چه اگر جسمانى بودى، چون ساير
[١] «كشته باد انسان! چقدر ناسپاس است او». (عبس (٨٠): ١٧)
[٢] ر. ك: الحكمة المتعالية، ج ٨، ص ٢٩٠؛ شرح المنظومة، ج ٥، ص ١٢٥.