موسوعة الإمام الخميني 46 (شرح چهل حديث( اربعين حديث)) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٥٩٩ - فصل در بيان مراد از عدم توصيف حق
است» [١]. ولى در نسخه وافى موافق احتمال ايشان است [٢]. و شايد «بِقَدَرِهِ» با «هاء» باشد؛ چنانچه در بعضى نسخ چنين است. و اما «بِقُدْرَةٍ» با «تاء» مظنون بلكه مقطوع است كه از اغلاط نسخه است؛ زيرا كه نه به حسب معنا سليس است، و نه بهحسب لفظِ حديث صحيح مىباشد، زيرا كه ضمير مذكر به آن ارجاع شده، و تأويلْ خلاف قاعده است. و مرحوم مجلسى از ضيق خناق اينطور توجيه فرمودند، با آنكه امكان تعقل قدرت حق فى الجمله و عدم امكان تعقل ساير صفات و فرق بين آن و ديگر صفات وجهى ندارد؛ و از اين جهت در نظر مبارك خود ايشان هم چندان موجه نبوده.
قوله:
«تتحات»
جوهرى در صحاح گويد: «الْحَتُّ، حَكُّ الْوَرَقِ مِنَ الْغُصْن». يعنى، «حتّ» به معنى ريختن برگ از شاخه درخت است. و گويد: «تَحَاتَّ الشيءُ، تَناثَرَ» [٣] و آن نيز فروريختن و متفرق شدن است. و ما بيان آنچه مناسب است در حديث شريف در ضمن چند فصل به رشته تحرير در مىآوريم.
فصل در بيان مراد از عدم توصيف حق
بدانكه آنچه در اين حديث شريف است كه خداوند تعالى توصيف نشود اشاره به توصيفاتى است كه بعضى از اهل جهل و جدل از متكلمين و غير آنها حق را به آن توصيف مىكردند، كه توصيفات آنها مستلزم تحديد و تشبيه بلكه تعطيل بوده؛ چنانچه در خود اين حديث اشاره به آن فرموده بقوله: وَ ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ^. و در باب نهى از توصيف در كتاب كافى شريف اخبار دلالت بر آن دارد:
بِإسْنادِهِ عَنْ عَبْدِالرَّحِيمِ بْنِ عَتيكٍ الْقَصِيرِ، قَالَ: كَتَبْتُ عَلَى يَدَيْ عَبْدِالْمَلَكِ بْنِ أَعْيَنَ إِلَى أَبِي عَبْدِاللَّهِ- عليه السلام- إِنَّ قَوْماً بِالْعِرَاقِ يَصِفُونَ اللَّهَ بِالصُّورَةِ وَبِالتَّخْطِيطِ؛
[١] مرآة العقول، ج ٩، ص ٧٠- ٧١.
[٢] الوافي، ج ٥، ص ٦١٣.
[٣] الصحاح، ج ١، ص ٢٤٦، ماده «حت».