موسوعة الإمام الخميني 46 (شرح چهل حديث( اربعين حديث)) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٨١ - فصل در مفاسد عُجب است
جايى كه افضل موجودات و ممكنِ اقربْ اعلان «
ما عرفناك حق معرفتك، وما عبدناك حق عبادتك» [١]
دهد حال ساير مردم چه خواهد بود؟
آرى، آنها عارفاند به عظمت حق تعالى و نسبت ممكن به واجب را مىدانند. آنها مىدانند كه اگر تمام عمر دنيا را به عبادت و اطاعت و تحميد و تسبيح بگذرانند، شكر نعمت حق نكردهاند تا چه رسد به آنكه حق ثناى ذات و صفات را بجا آورده باشند.
آنها مىدانند كه هيچ موجودى از خود چيزى ندارد، حيات و قدرت، علم و قوّت [و] ساير كمالات، ظل كمال اوست، و ممكن، فقير، بلكه فقر محض و مستظل است نه مستقل. ممكن از خود چه كمالى دارد تا كمال فروشى كند؟ چه قدرتى دارد تا عمل فروشى نمايد؟ آنها عرفاء باللَّه هستند و عرفاء به جمال و جلال حقاند. آنها از روى شهود و عيانْ نقص و عجز خود و كمال واجب را مشاهده كردند؛ ما بيچارهها هستيم كه حجاب جهل و نادانى و غفلت و خودپسندى و پرده معاصى قلب و قالب چنان چشم و گوش و عقل و هوش و ساير مداركمان را گرفته است كه در مقابل سلطنت قاهره حق عرض اندام مىكنيم و براى خود استقلال و شيئيّت قائليم.
اى بيچاره ممكن بىخبر از خود و نسبت خود با خالق، اى بدبختِ ممكنِ غافل از وظيفه خود با مالك الملوك، اين جهل و نادانى است كه اسباب اين همه بدبختىها شده و ما را مبتلاى به اين همه ظلمتها و كدورتها كرده. خرابى كار از سرمنشأ است و آلودگى آب از سرچشمه. چشم معارف ما كور است و دل ما مرده است، و اين موجب همه مصيبتهاست؛ و درصدد اصلاح هم نيستيم.
خداوندا! تو به ما توفيق عنايت كن. تو ما را به وظايف خود آشنا كن. تو از انوار معارف خود كه قلوب عرفا و اوليا را لبريز كردى يك نصيبى به ما عنايت فرما. تو
[١] «تو را آنگونه كه بايد نشناختيم، و آنگونه كه شايد نپرستيديم». (بحار الأنوار، ج ٦٨، ص ٢٣، حديث ١؛ مرآة العقول، ج ٨، ص ١٤٦)