موسوعة الإمام الخميني 46 (شرح چهل حديث( اربعين حديث)) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٥٩٥ - تتميم در بيان قلب منافق و فرق آن با قلب مؤمن
صفحه آن چون صفحه كاغذى شده است كه بهكلى سياه و كدر باشد و قبول نقش نكند؛ و اظهار ديانت را از شيطنت خود وسيله دنيا و پيشرفت امور قرار داده است.
و بايد دانست كه قلب مشرك و منافق هر دو منكوس و مطبوع است، چنانچه معلوم و واضح است؛ ولى اختصاص هر يك به يكى براى آن است كه مشرك چون قلبش در عبادت و خضوع متوجه به غير معبود حقيقى است و به غير كمال مطلق است، پس قلب او داراى دو خاصيت و خصوصيت است: يكى خضوع صادقانه؛ و ديگر آنكه اين خضوع چون به نقايص و مخلوقات مىباشد، اسباب نقص و كدورت قلوب آنهاست؛ پس قلب آنها منكوس است. و اين صفت ظاهره آنهاست. و اما منافق گاهى به حسب واقع مشرك است. و در اين جهت با مشركين مساوى است در انتكاس قلب؛ و مزيت ديگرى نيز دارد. و گاهى در واقع كافر و داراى هيچ ديانتى نيست. و آن نيز گرچه قلبش منكوس است، ولى خصوصيت ديگر در آن ظاهرتر است؛ و آن خصوصيت و مزيت آن است كه حق را به حسب صورت اصغا كند و در جمعيت حق داخل شود و تمام مطالب حقهاى كه به گوش مؤمنين رسد به گوش آنها نيز مىرسد؛ ليكن مؤمن براى صفاى باطنى قلبش «مفتوح» است و آن را قبول مىكند؛ و منافق به واسطه ظلمت و كدورت قلبش «مطبوع» و مختوم است و آن را قبول نمىكند.
و اينكه دو صفت از صفات مؤمن را، كه شكر در عطايا و صبر در بلاياست، اختصاص به ذكر داده است، براى آن است كه اين دو صفت در بين صفات مؤمن مزيتهايى دارد؛ و اين دو از امهات صفات جميله است كه از آنها صفات جميله ديگر منشعب شود. و ما شمهاى از آن را در بعض احاديث سابقه ذكر كرديم [١]؛ و ايضاً دو صفت از صفات جلال و جمال و قهر و لطف را بيان فرموده كه تجلى به اعطا و ابتلاست؛ گرچه ابتلا از صفات لطف است، ولى چون ظاهر به قهر است، از آن به شمار آيد؛ چنانچه در بحث اسماء و صفات حق مذكور است. و مؤمن در بين اين دو تجلى هميشه قيام به عبوديت مىكند.
[١] ر. ك: صفحه ٢٩٠- ٢٩١؛ شرح حديث ١٦ و ص ٣٧٣ شرح حديث ٢١.