موسوعة الإمام الخميني 46 (شرح چهل حديث( اربعين حديث)) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣٨٨ - تكمله در فضيلت شكر از طريق نقل
پس واجب مىكند خدا به واسطه آن به او بهشت را." پس از آن فرمود:" همانا او برمىدارد ظرف را و مىگذارد بر دهان خود و اسم خدا را برده مىآشامد؛ پس دور مىكند آن را و حال آنكه مايل به آن است، پس حمد خدا مىكند؛ پس از آن اعاده مىدهد و مىآشامد، پس از آن دور مىكند، پس حمد خدا مىكند؛ پس از آن اعاده مىدهد و مىآشامد، پس حمد خدا مىكند؛ پس خدا واجب مىكند به سبب آن بر او بهشت را"».
و حمد خدا مساوق شكر است. چنانچه در روايات كثيره وارد است كه كسى كه بگويد: الْحَمْدُللَّه شكر خدا را ادا كرده؛ چنانچه در كافى شريف سند به عمر بن يزيد رساند، قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِاللَّهِ- عليه السلام- يَقُولُ: «
شكر كل نعمة، وإن عظمت، أن تحمد الله عز و جل
[عليها.
]» [١]
فرمود: «شكر هر نعمتى، و اگر چه بزرگ باشد، اين است كه حمد خداى عزّ وجلَّ كنى».
و بِإسْنادِهِ عَنْ أَبِي عَبْدِاللَّه- عليه السلام- قَالَ: «
شكر النعمة اجتناب المحارم؛ وتمام الشكر قول الرجل: الحمد لله رب العالمين» [٢]
. فرمود: «شكر نعمتْ دورى جستن از محرّمات است؛ و كمال شكر گفتن مرد است:
«الحمد لله رب العالمين»
. و بِإسْنادِهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ قَالَ: خَرَجَ أَبُو عَبْدِاللَّه- عليه السلام- مِنَ الْمَسْجِدِ وَقَدْ ضَاعَتْ دَابَّتُهُ، فَقَالَ: «
لئن
[ردها
] الله علي، لأشكرن الله حق شكره»
. قَالَ: [فَمَا] لَبِثَ أَنْ أُتِيَ بِهَا، فَقَالَ: «
الحمد لله»
. فَقَالَ لَهُ قَائِلٌ: جُعِلْتُ فِدَاكَ، أَلَيْسَ قُلْتَ: لَأَشْكُرَنَّ اللَّهَ حَقَّ شُكْرِهِ؟ فَقَالَ أَبُو عَبْدِاللَّه عليه السلام:
«أ لم تسمعني قلت: الحمد لله» [٣].
«گفت: بيرون آمد حضرت صادق- عليه السلام- از مسجد و حال آنكه گم شده بود مركوب آن حضرت. فرمود:" اگر خداوند ردّ كند آن را به من، هر آينه شكر مىكنم او را
[١] الكافي، ج ٢، ص ٩٥، «كتاب الإيمان و الكفر»، «باب الشكر»، حديث ١١.
[٢] الكافي، ج ٢، ص ٩٥، «كتاب الإيمان و الكفر»، «باب الشكر»، حديث ١٠.
[٣] الكافي، ج ٢، ص ٩٧، «كتاب الإيمان و الكفر»، «باب الشكر»، حديث ١٨.