موسوعة الإمام الخميني 46 (شرح چهل حديث( اربعين حديث)) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٤٦ - فصل فطرت كمالطلبى انسان
معلوم است كسى كه توجه قلبش به آخرت باشد، امور دنيا و كارهاى صعب او در نظرش حقير و سهل شود؛ و اين دنيا را متصرم و متغير و عبورگاه خود و متجر و دارالتربيه خود داند و به هيچيك از سختى و خوشى آن اعتنا نكند، و احتياجات او كم گردد و افتقارش به امور دنيا و به مردم آن كم شود؛ بلكه به جايى رسد كه بىاحتياج شود؛ پس امورش جمع شود و تنظيم در كارش پيدا شود و غناى ذاتى و قلبى پيدا كند.
پس، هر چه به اين عالم به نظر عظمت و محبت نگاه كنى و قلبت علاقهمند به آن شود به حسب مراتب محبت، احتياجات زياد شود و فقر در باطن و ظاهر تو نمايان شود، و امورت متشتّت و درهم شود و قلبت متزلزل و غمناك و خائف شود، و امورت بر وفق دلخواه انجام نگيرد، و آرزو و حرصت روزافزون گردد و غم و حسرت بر تو چيره شود و يأس و حيرت در دلت جايگزين گردد. چنانچه در حديث شريف به بعضى از اين معانى اشاره فرموده.
روي في الكافي بإسْنادِهِ عَنْ حَفْصِ بْنِ قُرْطٍ، عَنْ أبي عَبْدِاللَّه- عليه السلام- قالَ: «
من كثر اشتباكه بالدنيا، كان أشد لحسرته عند فراقها» [١].
وَعَنْ ابْنِ أبي يَعْفُور قالَ: سَمِعْتُ أبا عَبْدِاللَّه- عليه السلام- يقولُ: «
من تعلق قلبه بالدنيا، تعلق قلبه بثلاث خصال: هم لا يفنى، وأمل لا يدرك، ورجاء لا ينال» [٢]
. يعنى «كسى كه تعلق داشته باشد دلش به دنيا، تعلق پيدا كند قلبش به سه چيز: اندوهى بىزوال؛ و آرزويى كه به او رسيده نشود؛ و اميدى كه به او نائل نشود».
و اما اهل آخرت هر چه به دار كرامت حق نزديك شوند، قلبشان مسرور و مطمئن شود، و از دنيا و مافيها منصرف و گريزان و متنفر گردند. و اگر خداى تعالى براى آنها آجال معينه قرار نداده بود، لحظهاى در اين دنيا نمىماندند؛ چنانچه حضرت
[١] در كافى با سند خود از حفص بن قرط از امام صادق عليه السلام روايت كند كه فرمود: «هر كس بيشتر به دنيا درآويزد، به هنگام جدايى از آن افسوس او بيشتر خواهد بود». (الكافي، ج ٢، ص ٣٢٠، «كتاب الإيمان و الكفر»، «باب حبّ الدنيا و الحرص عليها»، حديث ١٦)
[٢] الكافي، ج ٢، ص ٣٢٠، «كتاب الإيمان و الكفر»، «باب حبّ الدنيا و الحرص عليها»، حديث ١٧.