تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٣٢ - حقير ديدن خصمان ناقه را ، چون حق تعالى خواهد لشكرى را هلاك گرداند در نظر ايشان خصمان را حقير مى نمايد ١٧١ وَيُقَلِّلُكُمْ فِي أَعْيُنِهِمْ لِيَقْضِيَ الله أَمْراً كانَ مَفْعُولًا ١٨٧ ٨ ٤٤
((٢٥٢٢)) ناقهء جسم ولى را بنده باش تا شوى با روح صالح خواجه تاش
((٢٥٢٣)) گفت صالح چون كه كرديد اين حسد بعد سه روز از خدا نقمت رسد
((٢٥٢٤)) بعد سه روز دگر از جانستان آفتى آيد كه دارد سه نشان
((٢٥٢٥)) رنگ روى جمله تان گردد دگر رنگ رنگ و مختلف اندر نظر
((٢٥٢٦)) روز اول رويتان چون زعفران در دوم رو سرخ همچون ارغوان
((٢٥٢٧)) در سيّم گردد همه روها سياه بعد از آن اندر رسد قهر اله
((٢٥٢٨)) گر نشان خواهيد از من زين وعيد كرهء ناقه به سوى كُه دويد كرّهء ناقه به سوى كُه دوان شد چنان كه باد در وقت خزان
((٢٥٢٩)) گر توانيدش گرفتن چاره هست ور نه خود مرغ اميد از دام جست چون شنيدند اين از او جمله به تگ در دويدند از پى اشتر چو سگ
((٢٥٣٠)) كس نتانست اندر آن كره رسيد رفت و در كهسارها شد ناپديد همچو روح پاك كو از تنگ تن مى گريزد جانب رب المنن
((٢٥٣١)) گفت ديديد اين قضا مبرم شده است صورت اميد را گردن زده است
((٢٥٣٢)) كرهء ناقه چه باشد خاطرش كه بجا آريد ز احسان و برش
((٢٥٣٣)) گر بجا آيد دلش رستيد از آن ور نه نوميديد و ساعدها گزان
((٢٥٣٤)) چون شنيدند آن وعيد منكدر (١) چشم بنهادند آن را منتظر
((٢٥٣٥)) روز اول روى خود ديدند زرد مى زدند از نااميدى آه سرد
((٢٥٣٦)) سرخ شد روى همه روز دوم نوبت اميد و توبه گشت گم
((٢٥٣٧)) شد سيه روز سيم روى همه حكم صالح راست شد بىملحمه (٢)
((٢٥٣٨)) چون همه در نااميدى سر زدند همچو اشتر درد و زانو آمدند
(١) منكدر ، از كدر تيرگى . .
(٢) ملحمه حوادث و رويدادهاى بسيار سخت . .