دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٩٥ - ٦/ ٥ سلطه ناكثين بر بصره با حيله
تصميم به نامهنگارى با قبيلهها و دلجويى از اعراب گرفتند. به سوى برجستگان و رؤسا و بزرگان، پيك فرستادند و آنان را به خونخواهى عثمان و كنار زدن على ٧ و بيرون راندن عثمان بن حنيف از بصره، فرا خواندند.
قبيلههاى ازْد و ضِبّه و قيس بن عيلان، در اين كار با آنان بيعت كردند، جز يك يا دو نفر از مردان اين قبيلهها كه از اين كار، ناخرسند بودند و از چشم آنان پنهان شدند.
ناكثين بهسوى هلال بن وكيع تميمى فرستادند؛ ولى او نزد آنان نيامد. طلحه و زبير به خانه او رفتند؛ امّا هلال، خود را از آنها پنهان كرد. مادرش به وى گفت: تاكنون كسى را مانند تو نديدهام. دو پيرمردِ قريش به نزد تو آمدهاند و تو از آنان پنهان مىشوى؟
مادر، آن قدر اصرار ورزيد تا هلال به نزد آن دو آمد و با آنان بيعت كرد و به همراه او تمامى قبيله عمرو بن تميم و نيز قبيله بنى حنظله بيعت كردند، بجز بنى يربوع؛ زيرا تمام بنى يَربوع از پيروان على ٧ بودند و نيز تمام قبيله بنىدارِم، بيعت كردند، بجز چند نفر از بنى مُجاشع كه اهل دين و فضيلت بودند.
چون كار طلحه و زبيرْ محكم شد، شبى تار و بارانى و توفانى بيرون آمدند. به همراه آنان، يارانشان بودند كه زره بر آنها پوشانده بودند و بر روى زره، لباس بر تن داشتند. به هنگام نماز صبح به مسجد رسيدند و عثمان بن حنيف، پيش از آنان به مسجد رسيده بود و صفهاى نماز، بسته شده بود. عثمان، پيش رفت كه با آنان نماز بگزارد؛ ولى ياران طلحه و زبير، [برخلاف صلح نامه] او را كنار زدند و زبير را جلو انداختند.
٢١٦٨. مروج الذهب در گزارش اهل جمل: آنان وارد بصره شدند. عثمان بن حنيف [با ياران خود] به سوى آنان حركت كرد و جلوى آنان را گرفت و ميان آنان، جنگى به پا خاست. سپس آنان بر كنار گذاشتن جنگ تا آمدن على ٧ صلح كردند.
آنگاه در يكى از شبها بر عثمان بن حنيف، شبيخون زدند و او را به اسارت گرفتند و كتك زدند و موهاى ريش او را كَندند. سپس پشيمان شدند و بر جانِ بازماندگان خود در مدينه از سوى برادر عثمان (يعنى سهل بن حنيف) و ساير انصار، احساس خطر كردند