دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٥١ - ٢/ ٢ ١ نسب عمرو بن عاص
آنگاه، عمرو بن عاص به اروى گفت: بس كن، اى پيرزنِ گمراه! سخنت را كوتاه كن كه عقل از سرت پريده است. تو زنى و گواهى تو به تنهايى كافى نيست.
اروى به وى گفت: و تو، اى پسر نابغه! سخن مىگويى با آن كه مادرت مشهورترينْ زنِ آوازهخوان مكّه بود و از همه بيشتر مزد [فاحشگى] مىگرفت. پنج نفر از قريش، تو را به فرزندى خواندند، تا آن كه از مادرت سؤال شد. گفت: تمام آنان با من نزديكى كردند. بنگريد كداميك از آنها به اين، شبيهتر است و همان را پدر اين فرزند بدانيد. شباهت عاص بن وائل به تو بيشتر بود و تو را به او منسوب كردند.
٢٣٤٣. بلاغات النساء به نقل از انَس بن مالك: عمروبن عاص به اروى دختر حارث گفت: اى پيرزنِ گمراه! سخنت را كوتاه كن و چشمت را فرو بند.
اروى گفت: تو ديگر كيستى، اى بىمادر؟
گفت: عمرو بن عاص.
اروى گفت: اى فرزند نابغه زناكار! تو با من سخن مىگويى؟! تو ديگر با آن عيبهايى كه دارى، ساكت باش و به وضع خودت بنگر. به خدا سوگند، تو از قريش نيستى. نه در خردمندى از نژاد آنهايى و نه در بزرگوارى در مقام آنها. تو را شش نفر از قريشيان به نام خود خواندند و هريك ادّعا مىكردند كه پدر توانَد. به درستى كه مادر تو را در ايّام مِنا در مكّه با غلامى زناكار ديدهام. به آنان اقتدا كن كه به همانها شبيهترى.
٢٣٤٤. شرح نهج البلاغة به نقل از ابو عبيده مَعمَر بن مُثَنّى (در كتاب الأ نساب): در روز ولادت عمرو، دو نفر درباره او نزاع كردند: يكى ابو سفيان بن حرب و ديگرى عاص بن وائل. گفته شد: مادرش داورى كند. مادرش گفت: او فرزند عاص بن وائل است.
ابو سفيان گفت: بدانيد كه من ترديد ندارم كه نطفه او را من در زهدان مادرش نهادهام؛ ولى اين زن، همه را به جز عاص، انكار كرد.