دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٣٥ - ١٠/ ١ بزرگوارى
بهخدا سوگند، بزرگوارتر از على ٧ در گذشتنديدهام.
٢٢٦٥. شرح الأخبار به نقل از موسى بن طلحة بن عبيد اللّه، كه از كسانى بود كه در جنگ جمل به اسارت درآمد و به همراه ساير اسيران در بصره زندانى شد: من در زندانِ على ٧ در بصره بودم. شنيدم منادى صدا مىزند: موسى بن طلحة بن عبيد اللّه كجاست؟
من و زندانيان، استرجاع كرديم ( «إنّا للّه» گفتيم) و زندانيان گفتند: تو را مىكُشد.
على ٧ مرا به نزد خود خواست. وقتى در برابرش ايستادم، به من فرمود: «اى موسى!».
گفتم: بله، اى اميرمؤمنان!
فرمود: «سه مرتبه بگو: استغفر اللّه و اتوب اليه!».
من سه بارْ آن را گفتم. سپس به كسانى كه همراه وى بودند، فرمود: «رهايش كنيد!» و به من فرمود: «هركجا مىخواهى، برو و آنچه از اسلحه و حيوان در سپاه ما دارى، بردار و در آينده زندگىات از خدا بترس و در خانهات بنشين».
از او سپاس گزارى كردم و رفتم.
٢٢٦٦. امام زين العابدين ٧: بر مروان بن حَكم وارد شدم. گفت: كسى را بزرگوارتر از پدرت به هنگام پيروزى نديدم. در جنگ جمل، بر ما مسلّط گشت و منادىاش ندا داد: هيچ فرارىاى به قتل نمىرسد و هيچ زخمىاى كشته نمىشود.