دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٢٣ - ٩/ ١٤ پى كردن شتر و پراكنده شدن لشكر جمل
اشتر گفت: از خداوند و سپس از تو عذر مىخواهم. به خدا سوگند، اگر نبود كه سه روز گرسنه بودم، تو را از او راحت مىكردم.
سپس بعد از درود فرستادن بر پيامبر ٦ چنين سرود:
اى عايشه! اگر سه روز گرسنه نبودم
پسر خواهرت را كشته مىيافتى.
در صبحگاهى، در حالى كه نيزهها او را نويد مىداد
با صداى بلند، فرياد مىزد كه: مرا با مالك بكشيد!
عايشه گريست و گفت: شما پيروز شديد و افتخار مىكنيد. «و فرمان خدا تقديرى است كه اندازهگيرى شده است».
اميرمؤمنان، محمّد بن ابى بكر را ندا داد و گفت: «از او بپرس كه آيا نيزه و تيرى به وى اصابت كرده است؟».
محمّد از او پرسيد و عايشه گفت: آرى. تيرى به سرم اصابت كرد و آن را خراش داد، ولى سالم ماندم. خداوند، ميان من و شما داورى كند!
محمّد گفت: به خدا سوگند كه خداوند، در روز قيامت به زيان تو داورى مىكند. [مگر] ميان تو و اميرمؤمنانْ چه رُخ داده بود كه عليه او قيام كردى و مردم را بر پيكار با او شوراندى و كتاب خدا را پشت سرافكندى؟
عايشه گفت: اى محمّد! ما را به خودمان وا گذار. به رئيست بگو از من پاسدارى كند.
[محمّد] مىگويد: كجاوه از بسيارىِ تيرها بهسان خارپُشت شده بود. آنگاه، نزد اميرمؤمنان بازگشتم و آنچه ميان من و [خواهرم] عايشه گذشته بود و نيز آنچه را من گفتم و آنچه را عايشه گفته بود، به وى خبر دادم.
امام على ٧ فرمود: «او زن است و زنان، كمخِرَدند. كار او را بر عهده گير و او را به خانه بنىخلف ببر تا دربارهاش بينديشيم».
او را بدانجا بردم؛ ولى زبانش از ناسزاگويى بر من و على ٧ و اظهار ترحّم براى جمليان، باز نمىايستاد.