دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٧٩ - ٦/ ١ گفتگوهاى نماينده حاكم بصره با ناكثين
عثمان بن حنيف گفت: آرى. به خداوند مكّه و مدينه سوگند كه چنين خواهم كرد!
٢١٦٠. الجمل به نقل از واقدى و ابو مِخْنَف، از يارانشان و مدائنى و ابن دأب از استادانشان با سندهايشان: عايشه، طلحه و زبير، وقتى از مكّه به سوى بصره حركت كردند، با همراهانشان از بنى اميّه و كارگزاران عثمان و ديگر قريشيان با شتاب آمدند تا به بصره رسيدند و در ناحيه حوضچههاى ابو موسى اتراق كردند.
خبر [نزديك شدن ناكثين] به عثمان بن حنيف رسيد كه در آن روز، فرماندار بصره و جانشين اميرمؤمنان [در بصره] بود. حُكَيم بن جَبَله كه نزد او حضور داشت، به وى گفت: چه خبرى به تو رسيده است؟
عثمان بن حنيف گفت: باخبر شدم كه آنان (ناكثين) در ناحيه حوضچههاى ابو موسى اردو زدهاند.
حُكَيم گفت: اجازه بده به نزد آنان بروم. به راستى كه من پيرو امير مؤمنانم.
عثمان گفت: صبر كن تا با آنان مكاتبه كنم.
حكيم گفت: إنّا للّه! به خدا سوگند اى عثمان كه نابود گشتى!
عثمان از حُكَيم رو گرداند و به دنبال عمران بن حُصَين و ابو الأسود دُئلى فرستاد و به آن دو گفت كه آنان (ناكثين) وارد بصره شدهاند و در كنار حوضچههاى ابو موسى پياده شدهاند و از آن دو خواست تا نزد آنان بروند و درباره مقصدشان با آنان گفتگو كنند و آنان را از آشوب و فتنه، باز دارند.
آن دو، حركت كردند و نزد عايشه رفتند و به وى گفتند: اى امّ المؤمنين! انگيزه تو از اين حركت چيست؟
عايشه گفت: به خاطر شما از تازيانه و عصاى عثمان به خشم آمدم. حالْ بر كشتن عثمان، خشمگين نشوم؟
به وى گفتند: تو را با تازيانه و عصاى عثمان، چه كار؟ تو بانويى ويژه پيامبر خدايى. خدا را به ياد تو مىآوريم كه مبادا به واسطه تو خونها ريخته شود.
عايشه گفت: آيا كسى با من خواهد جنگيد؟
ابو الأسود به وى گفت: آرى، به خدا سوگند، جنگى كه آسانش نيز سخت خواهد بود.
آنگاه از نزد عايشه بيرون آمدند و نزد زبير رفتند و گفتند: اى ابو عبد اللّه! تو را به خدا سوگند مىدهيم كه مبادا به وسيله تو خونهايى ريخته شود!