دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٨٥ - ٧/ ٧ آغاز نبرد
بىخردى و سبُكْمغزى تو را از آن دريافتم، اين است كه سخن اين والاتبار شريف را كه سرآمدِ قوم خود است، بُريدى و آنگاه به چيزى پرداختى كه هيچ دانشى در آن ندارى. اى عرب بيابانگرد سبُكسر خشكْمغز! در هر چه گفتى و وصف كردى، دروغ راندى و فرومايگى ورزيدى. از نزدم دور شويد كه ميان من و شما، چيزى جز شمشير نباشد.
٧/ ٧
آغاز نبرد
٢٤٥٧. تاريخ الطبرى به نقل از عبدالملك بن ابى حرّه حنفى، در يادكردِ آغاز نبرد در ذى حجّه: على ٧، يكايك، مردانى بزرگْ منش را فرمانِ [نبرد] مىداد و با هر يك، گروهى [از رزمندگان] به ميدان مىرفتند. از ياران معاويه نيز كسى به ميدان مىآمد و گروهى همراهش مىشدند. آنگاه، سواره و پياده با يكديگر به جنگ برخاسته، سپس عقب مىنشستند و خوش نداشتند كه با همه عراقيان به رويارويىِ شاميان بروند؛ زيرا بيم داشتند كه اين كار، موجب گرفتارى و هلاكت شود و از اينرو، على ٧، كسان خود را يكى يكى به ميدان مىفرستاد؛ يك بار اشتر را و بار ديگر حُجْر بن عَدى كِندى را و بدين ترتيب هر بار يكى از يارانش را مىفرستاد: شَبَث بن رِبعى، خالد بن معمّر، زياد بن نضر حارثى، زياد بن خصفه تَيمى، سعيد بن قيس، مَعقِل بن قيس رياحى و قيس بن سعد. در اين ميان، آن كه بيشتر به ميدان رفت، اشتر بود.
و معاويه، پياپى اين كسان را به ميدانِ عراقيان فرستاد: عبد الرحمن بن خالد مخزومى، ابو اعور سُلَمى، حبيب بن مَسلَمه فِهْرى، ابن ذى كِلاع حِمْيَرى، عبيد اللّه ابن عمر بن خطّاب، شُرَحبيل بن سِمْط كِنْدى و حمزة بن مالك هَمْدانى. آنان سراسرِ ذى حجّه را جنگيدند و گاه مىشد كه در يك روز، دو بار نبرد مىكردند: آغازِ روز و پايان آن.