دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٨٣ - ٧/ ٦ حجت آوردن در ميدان نبرد
معاويه گفتارش را بريد و گفت: آيا همين سفارش را به فرمانده خود نيز كردهاى؟
ابو عمره گفت: فرماندهِ من همانند تو نيست. او در فضيلت و ديندارى و پيشينه مسلمانى و خويشاوندى با پيامبر خدا، شايستهترين كس براى خلافت است.
گفت: پس وى چه مىگويد؟
گفت: تو را به تقواى خداوند عز و جل فرا مىخواند و نيز به اين كه دعوت پسر عمويت را بپذيرى كه تو را به حق فرا مىخوانَد، كه اين دنيايت را بيشتر به سلامت مىدارد و در فرجام كارت نيز برايت بهتر است.
معاويه گفت: خون عثمان را هدر دهيم؟! نه، به خدا سوگند، هرگز چنين نمىكنم.
آنگاه سعيد بن قيس پيش رفت تا سخن بگويد كه شَبَث بن رِبعى بر او پيشدستى كرد و سخن آغاز كرد و پس از سپاس و ستايش خداوند، گفت: اى معاويه! پاسخت را به ابنمحصن دريافتم. به خدا سوگند، آنچه در سر دارى و مىطلبى، بر ما پوشيده نيست. براى آن كه مردم را گمراه كنى و هوسهاشان را برانگيزى و اطاعتشان را به كف آورى، دستاويزى جز اين نيافتهاى كه بگويى:" امامتان، مظلوم، كشته شد و ما خونخواهِ او هستيم". [تنها] نابخردانى فرومايه، اين سخن را پذيرفتند، حال آنكه ما خوب مىدانيم كه تو خود، از يارىِ عثمان سر برتافتى و خوش داشتى كه وى كشته شود تا بتوانى به آنچه مىطلبى، دست يابى. [امّا] چه بسا خواهنده و جوينده مقصودى كه خداوند عز و جل به قدرت خويش، او را از مطلوبش باز مىدارد؛ و چه بسا خواهندهاى كه به آرزوى خويش، و بلكه فراتر از آن، دست مىيابد.
و به خدا سوگند، تو را در هيچ يك از آن دو، خيرى نيست. اگر به آنچه در آرزو دارى، دست نيابى، در اين ناكامى، بدحال ترينِ مردم عرب به شمار مىروى؛ و اگر به آنچه مىخواهى، دست يابى، همراهِ اين دستيابى، شايسته آتش جهنّم مىشوى. پس اى معاويه! خداى را پروا كن و آنچه را برآنى، فرو گذار و در امر [خلافت] با كسى كه شايسته آن است، به نزاع بر مخيز.
سپس معاويه، پس از سپاس و ستايش خداى گفت: امّا بعد؛ نخستين چيزى كه