دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٧١ - ٧/ ٤ تسلط ياران امام بر آب
اشعث بن قيس نزد وى آمد و گفت: اى امير مؤمنان! آيا در حالى كه تو در ميان مايى و شمشيرهامان با ماست، آن سپاه آب را بر ما مىبندند؟ بگذار من به سوى آب، پيشروى كنم. به خدا سوگند، زنده باز نمىگردم [مگر آن كه آب بياورم]. به اشتر نيز فرمان ده كه با سوارانش به من بپيوندد.
على ٧ به او گفت: «به آنچه در نظر دارى، عمل كن».
صبحگاهان، اشعث به سوى ابو اعور پيشروى كرد. آنگاه درگير شدند. اشتر و اشعث، دلاورانه با ايشان جنگيدند تا اعور و يارانش را از شريعه راندند و آب، از آنِ ايشان شد.
٢٤٤٧. وقعة صِفّين به نقل از زيد بن حسين: اشعث، بر عمرو بن عاص بانگ زد و گفت: واى بر تو اى فرزند عاص! آب را بر ما بگشا. به خدا سوگند، اگر چنين نكنى، ما و شما را شمشيرها در [ميان] مىگيرند.
عمرو گفت: به خدا سوگند، آب را نمىگشاييم تا شمشيرها ما و شما را در [ميان] گيرند. آنگاه، پروردگار ما گواه خواهد بود كه كداميك، امروز پايدارتريم.
پس اشعثو اشتر و ديدهوران سپاه على ٧ بهزير آمدند و همراهِ ايشان دوازده هزار تن سرازير شدند و بر عمرو و شاميانِ همراهش يورش آوردند و از آب دورشان كردند، چندان كه سُمِ اسبان سپاه على ٧ در آب جاى گرفت.
٢٤٤٨. الكامل فى التّاريخ پس از بيان آن كه امام ٧، صعصعه را به سوى معاويه فرستاد تا درباره شريعه آب با وى گفتگو كند: پس صعصعه باز گشت و او را از آنچه گذشت و از اين كه معاويه اعلان نظرش را به آينده وا نهاد، خبر داد و [نيز از اين كه] معاويه، سواران را به سوى ابو اعور فرستاد تا [همچنان] آب را بر سپاه على ٧ بسته نگاه دارند.
چون على ٧ اين سخن بشنيد، گفت: «بر سرِ آب با ايشان بجنگيد».
اشعث بن قيس كِندى گفت: من به سوى آنان روانه مىشوم.