دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٦٧ - ٧/ ٢ بسته شدن آب بر روى سپاه على
به ايشان گفت: «به سوى معاويه رويد و به او بگوييد: سوارهنظامِ تو آب را بر ما بسته است، حال آن كه اگر ما پيش از تو به آب دست مىيافتيم، آن را بر شما نمىبستيم. اگر مىخواهى آب را رها كن تا به گونه برابر از آن استفاده كنيم؛ و اگر ميل دارى، بر سرِ آب با تو مىجنگيم، تا هر كه پيروز شد، آب از آنِ او باشد و [بدين سان] مقصود [اصلى] خود از نبرد را وا مىگذاريم».
پس شَبَث روانه شد و گفت: اى معاويه! تو به اين آب، سزاوارتر از ما نيستى. پس دست از آن بردار كه ما تا شمشير بر دوش داريم، از تشنگى نخواهيم مُرد.
سپس صعصعة بن صوحان به سخن درآمد و گفت: اى معاويه! همانا امير مؤمنان على بن ابى طالب به تو پيغام داده كه: «ما اين راه را آمدهايم؛ [امّا] پيش از اتمام حجّت بر شما از جنگيدن با شما اكراه دارم؛ ليكن تو سوارگان خويش را پيش فرستادهاى و پيش از آن كه ما با تو نبرد كنيم، جنگ با ما را آغازيدهاى؛ و ما بر آنيم كه از نبرد دور باشيم تا براى تو دليل و حجّت آوريم؛ و اين [جنايتى] ديگر است كه چنين كرديد و آب را بر سپاه بستيد. به خدا سوگند، بخواهى يا نخواهى، ما از آن آب خواهيم نوشيد. پس پيش از آن كه ما بر آن چيره گرديم اگر مىتوانى آب را ببند، كه آنگاه، هر كه پيروز شود، مىنوشد.
معاويه به عمرو بن عاص گفت: رأى تو چيست، اى ابوعبد اللّه؟
گفت: من معتقدم على كسى نيست كه تشنه بماند، حال آن كه در دستش زمام اسبان باشد و بدون آن كه از فرات بنوشد، به آن بنگرد. جز اين نيست كه او براى چيزى جز آب آمده است. پس از [بستن] آب دست بردار تا او و ما بنوشيم.
پس وليد بن عقبه گفت: اى معاويه! اينان چهل روز عثمان بن عفّان را از آب باز داشتند و به محاصره درافكندند. پس آب را از ايشان برگير تا تشنه بميرند و آنان را بكش؛ خدايشان بكشد! چگونه [از حق] منحرف مىشوند؟
سپس عبد اللّه بن سعد بن ابى سَرح به سخن درآمد و گفت: به راستى وليد سخنى راست بر زبان راند. آب را از ايشان باز گير كه خداوند در روز قيامت، آن را از ايشان باز گيرد!
صعصعه گفت: جز اين نيست كه در روز قيامت، خداوند آب را از كافران بدكار