دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٦٣ - ٧/ ٢ بسته شدن آب بر روى سپاه على
معاويه به عمرو بن عاص گفت: چه مىانديشى؟
گفت: [مصلحت] مىبينم كه دست از آب بردارى. هرگز چنان نخواهد شد كه آن سپاه تشنه بمانند و تو سيراب باشى.
عبد اللّه بن ابى سَرح كه برادرِ مادرىِ عثمان بود، گفت: تا شب آب را بر ايشان ببند، باشد كه به سوى بيشهزار روانشوند، و اين به منزله عقبنشينى آنان است.
صعصعه به معاويه گفت: تو چه مىانديشى؟
معاويه گفت: باز گرد! نظرم به شما ابلاغ خواهد شد.
آنگاه، صعصعه نزد على ٧ بازگشت و او را از آنچه گذشت، خبر داد.
٢٤٤٣. تاريخ الطبرى به نقل از عبد اللّه بن عوف بن احمر: چون در صِفّين به معاويه و شاميان رسيديم، ديديم كه ايشان پيشتر فرود آمده و بخشى هموار و گسترده را برگزيده و شريعه[١] را زير چنگ گرفتهاند. ابو اعور سُلَمى، سواران و پيادگانى را بر آب گماشته و پيشاپيش آنان، تيراندازان و نيزهداران و سپرداران را به صف كرده بود كه كلاهخود بر سر داشتند و انبوه شده بودند تا ما را از آب، باز دارند.
پس ما سراسيمه نزد امير مؤمنان رفتيم و او را از اين حال، آگاه كرديم. وى صعصعة بن صُوحان را فرا خواند و به او فرمود: «نزد معاويه رو و بگو: ما اين راه را به سوى شما پيمودهايم؛ امّا پيش از آن كه حجّت را بر شما تمام كنيم، از جنگ با شما اكراه داريم. اكنون تو سواران و پيادگانت را به جانب ما فرستادهاى و پيش از آن كه به نبرد با تو پردازيم، با ما به جنگ برخاستهاى، [يعنى] جنگ با ما را تو آغاز كردهاى.
ما را در نظر است كه تا تو را دعوت نكرده، حجّت را بر تو تمام نساختهايم، دست از [نبرد با] تو نگه داريم و اين [جنايتى] ديگر است كه انجام دادهايد؛ آب را
[١]. گُدار يا بخش ديگرى از رودخانه كه مىتوان از آنجا آب برداشت.