دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٢١ - ٦/ ٤ گريستن امام، هنگام رسيدن به كربلا
آنگاه با دستش به مكانى ديگر اشاره كرد و گفت: «اينجا خونهاشان ريخته مىشود».
٢٤٢٥. الفتوح: [على ٧] در راه شد تا به دِير كَعب فرود آمد و باقىمانده روز و نيز شب را در آنجا مكان گُزيد. صبحگاهان باز در راه شد تا به كربلا رسيد، سپس به كرانه فرات نظر افكند: در آنجا، نخلستانى ديد و گفت: «ابن عبّاس! آيا اين مكان را مىشناسى؟».
گفت: نه، اى امير مؤمنان! آن را نمىشناسم.
گفت: «بدان كه اگر تو نيز همچون من اين سرزمين را مىشناختى، از آن در نمىگذشتى، مگر آنكه همانند من گريه كنى».
سپس على ٧ سخت گريست، چندان كه ريشش از اشكهايش خيس شد و اشك بر سينهاش جارى گشت. پس گفت: «آه! مرا با خاندان ابو سفيان چه كار؟!».
سپس به حسين ٧ روى كرد و گفت: «شكيبا باش اى ابو عبد اللّه! پدرت از آنان همان ديده كه تو پس از من خواهى ديد».
آن گاه على ٧ در زمين كربلا به گذار پرداخت، گويى چيزى را مىجويد. سپس [از مركب] فرود آمد و آب خواست، پس وضوى نماز گزارد و سپس برخاست و آنقدر كه مىخواست، نماز خواند. سپاه نيز آن جا، نزديك نينوا[١] بر كرانه فرات، فرود آمده بودند.
آنگاه، دَمى سرش سنگين شد و [قدرى] در خواب شد و ناگاه هراسناك برخاست و گفت: «ابن عبّاس! آيا بگويمت كه اكنون در خواب چه ديدم؟».
گفت: آرى، امير مؤمنان!
گفت: «مردانى ديدم سپيد روى؛ در دستهاشان بيرقهايى سپيد بود و
[١]. جايى است از توابع كوفه بر ساحل دجله. بخشى از آن را كربلا مىنامند كه حسين ٧ در آن كشته شد( معجم البلدان: ج ٥ ص ٣٣٩).