دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥١٩ - ٦/ ٤ گريستن امام، هنگام رسيدن به كربلا
٦/ ٣
بازگشتِ خورشيد با دعاى امام
٢٤٢٣. وقعة صِفّين به نقل از ابن مِخنَف: من به پدرم، مخنف بن سُليم، ديده دوخته بودم كه همراه على ٧ به سوى بابِل روان بود. امام ٧ مىگفت: «در بابِل، جايى است كه زمين آن، [به عذاب الهى] فرو رفته است. پس مَركَبت را بِران، باشد كه نماز عصر را بيرون از آن منطقه بگزاريم».
پس امام ٧ مَركبش را براند و مردم نيز در پى او راندند. آنگاه كه از پُلِ «صَرات» گذشت، از مَركب فرود آمده، نماز عصر را با مردم گزارد.
[و در نقل از عَبد خَير آمده است:] با على ٧ در سرزمينِ بابِل راه مىسپردم. هنگام نماز عصر فرا رسيد. پيوسته به هر جا مىرسيديم، آن را فراختر از جاهاى ديگر مىيافتيم، تا اينكه سرانجام به مكانى نيكوتر از جاىهايى كه ديده بوديم، رسيديم؛ امّا خورشيد در آستانه غروب بود. على ٧ فرود آمد و من نيز همراهش فرود آمدم. پس خداى را خواند و [با دعاى وى] خورشيد به جايگاهى كه مربوط به نماز عصر است، بازگشت. نماز عصر را خوانديم و سپس خورشيد، پنهان شد.
ر. ك: ج ١١ ص ٢٣ (بازگشت خورشيد در هنگام زمامدارى او).
٦/ ٤
گريستنِ امام، هنگامِ رسيدن به كربلا
٢٤٢٤. وقعة صفّين به نقل از حسن بن كثير، از پدرش: على ٧ به كربلا درآمد و [چندى] توقّف ورزيد. به وى گفته شد: اى امير مؤمنان! اين [جا] كربلاست.
گفت: «جاى كَرب و بلاء (اندوه و آسيب)!».
سپس با دست خويش به جايى اشاره كرد و گفت: «اينجا باراندازشان است و استراحتگاه شترانشان است».