دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٤٩ - ٤/ ١١ نامههاى معاويه به امام در باب خون عثمان
را به هم مىپيوست و كرامتِ نژاد، ما را در بر مىگرفت. نيرومندِ ما بر ناتوانمان مهر مىورزيد و توانگرِ ما دلدارىبخشِ فقيرمان بود. دلهاى ما از كينه حسد خالى بود و جانهامان از ناپاكْ انديشه، پيراسته.
همواره بر اين حال بوديم تا آنگاه كه تو در كار عموزاده خويش سستى ورزيدى و به او حسد بُردى و مردم را ضدّ او يارى كردى و سرانجام، وى در پيشِ چشم تو كشته شد؛ بى آن كه با زبان و دست، فتنه را از او دور كنى.
اى كاش تو به جاى آن كه پنهانى درباره وى دسيسه بينگيزى، آشكارا او را يارىمىكردى تا دستِ كم شبهعذرى هر چند ضعيف، در ميان مردم مىداشتى و از خون وى، گر چه با عذرى سست، خود را تبرئه مىكردى. امّا تو در خانهات نشستى و بلا را پنهانى به جانب او برانگيختى و افعىها را به جان وى انداختى و آن گاه كه به خواسته خويش دست يافتى، شادمانىات را آشكار ساختى و خشنودىات را نماياندى و براى خلافت، آستين بر زدى و كمر همّت بر بستى و مردم را به سوى خويش فرا خواندى و چهرههاى برجسته مسلمانان را به بيعت با خود وا داشتى.
پس از آن، دو بزرگ مسلمانان، ابو محمّد طلحه و ابو عبد اللّه زبير را كشتى؛ همانان كه به ايشان وعده بهشت داده شده بود و به قاتلِ يكى از آن دو، وعده آتش در آخرت.
از اين فراتر، امّ المؤمنين عايشه را آواره كردى و چنانش به خوارى نشاندى كه ميان باديهنشينان و فاسقان كوفه فرو نهاده شد؛ گروهى او را راندند، دستهاى دشنامش دادند و عدّهاى استهزايش كردند. آيا مىپندارى اگر پسر عمويت (پيامبر خدا) اين حال را مىديد، خشنود بود يا بر تو خشم مىگرفت و تو را باز مىداشت از اين كه امّتش را بيازارى و همسرش را آواره كنى و خون پيروان دينش را بريزى؟
وانگهى، سرزمينِ هجرت (مدينه) را رها كردى، حال آن كه پيامبر خدا گفته
دانش نامه امير المومنين «٧» بر پايه قرآن، حديث و تاريخ، جلد ٥، ص٤٥٠
يَنفِي الكيرُ خَبَثَ الحَديدِ» فَلَعَمري لَقَد صَحَّ وَعدُهُ، وصَدَقَ قَولُهُ، ولَقَد نَفَت خَبَثَها، وطَرَدَت عَنها مَن لَيسَ بِأَهلٍ أن يَستَوطِنَها، فَأَقَمتَ بَينَ المِصرَينِ، وبَعُدتَ عَن بَرَكَةِ الحَرَمَينِ، ورَضِيتَ بِالكوفَةِ بَدَلًا مِنَ المَدينَةِ، وبِمُجاوَرَةِ الخَوَرنَقِ وَالحَيرَةِ عِوَضا عَن مُجاوَرَةِ خاتَمِ النُّبُوَّةِ، ومِن قَبلِ ذلِكَ ما عِبتَ خَليفَتَي رَسولِ اللّهِ ٦ أيّامَ حَياتِهِما، فَقَعَدتَ عَنهُما، و ألَّبتَ عَلَيهِما، وَامتَنَعتَ مِن بَيعَتِهِما، ورُمتَ أمراً لم يَرَكَ اللّهُ تَعالى لَهُ أهلًا، ورَقيتَ سُلَّماً وَعراً وحاوَلتَ مَقاماً دَحضاً، وَادَّعَيتَ ما لَم تَجِد عَلَيهِ ناصِرا
ولَعَمري لَو وَليتَها حينَئِذٍ لَمَا ازدادَت إلّا فَساداً وَاضطِراباً، ولا أعقَبَت وِلايَتُكَها إلَا انتِشارا وَارتِدادا؛ لِأَنَّكَ الشّامِخُ بِأَنفِهِ، الذّاهِبُ بِنَفسِهِ، المُستَطيلُ عَلَى النّاسِ بِلِسانِهِ ويَدِهِ، وها أنَا سائِرٌ إلَيكَ في جَمعٍ مِنَ المُهاجِرينَ وَالأَنصارِ تَحُفُّهُم سُيوفٌ شامِيَّةٌ، ورِماحٌ قَحطانِيَّةٌ، حَتّى يُحاكِموكَ إلَى اللّهِ.
فَانظُر لِنَفسِكَ ولِلمُسلِمينَ، وَادفَع إلَيَّ قَتَلَةَ عُثمانَ؛ فَإِنَّهُم خاصَّتُكَ وخُلَصاؤُكَ وَالمُحدِقونَ بِكَ، فَإِن أبَيتَ إلّا سُلوكَ سَبيلِ اللَّجاجِ وَالإِصرارَ عَلَى الغَيِّ وَالضَّلالِ فَاعلَم أنَّ هذِهِ الآيَةَ إنَّما نَزَلَت فيكَ وفي أهلِ العِراقِ مَعَكَ: «وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا قَرْيَةً كانَتْ آمِنَةً مُطْمَئِنَّةً يَأْتِيها رِزْقُها رَغَداً مِنْ كُلِّ مَكانٍ فَكَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللَّهِ فَأَذاقَهَا اللَّهُ لِباسَ الْجُوعِ وَ الْخَوْفِ بِما كانُوا يَصْنَعُونَ».[١][٢]
٤/ ١٢
أجوِبَةُ الإِمامِ عَنِ الرَّسائِلِ بِما لا مَزيدَ عَلَيهِ
٢٣٩١. الإمام عليّ ٧ مِن كِتابٍ لَهُ إلى مُعاوِيَةَ: مِن عَلِيٍّ إلى مُعاوِيَةَ بنِ صَخرٍ:
[١]. النحل: ١١٢.
[٢]. شرح نهج البلاغة: ج ١٧ ص ٢٥١؛ بحار الأنوار: ج ٣٣ ص ٨٩ ح ٤٠٢.