دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٣٣ - ٤/ ٩ حيلهگرى معاويه در نبرد تبليغاتى
با او درنگ ورزيدند. از آن پس، جانشينى عمر را نيز ناخوشايند داشتى و بر او حسد بُردى و دوران خلافتش را دراز شمردى، به قتل او خرسند گشتى و در سوگش شادمانى خود را آشكار كردى تا آن كه براى قتل فرزند او كه قاتل پدرش را كشته بود، چاره انديشيدى.
هيچ كس بيش از تو بر عمو زادهات عثمان حسد نورزيد. زشتكارىهايش را پراكندى و نيككردارىهايش را فرو پوشاندى. [نخست] دينشناسى و سپس ديندارى و رفتار و خردش را به طعن گرفتى و ياران و پيروان نادان خويش را ضدّ او بر انگيختى تا او را فرا چشم تو كشتند و تو نه به زبان و نه به دست، به دفاع از او برنخاستى.
تو به اين هر سه، ستم راندى و در بيعت با هر يك، درنگ ورزيدى تا آن دم كه به قهر و غلبه، همانند شترى با بينىِ مهار شده، تو را به سوى وى كشاندند. اكنون به طلب خلافت برخاستهاى و كُشندگان عثمان، وفاداران و دوستان و پيرامونيان تو گشتهاند. و اين است رهاورد آرزوهاى نَفْسها و گمگشتىهاى شهوتها.
پس، از سرسختى دست بردار و بيهودهگرى را وا گذار و كُشندگان عثمان را به ما بسپار و ديگر بار، كار خلافت را ميان مسلمانان به شورا بگذار تا بر هر كه خدا از او خشنود است، اتّفاق كنند. تو را پيمانى بر گردن ما نيست و نه سزاوارِ آن هستى كه از تو فرمان بَريم و نه سزاوار آنى كه جلب خشنودىِ تو نماييم. براى تو و يارانت، نزد من، چيزى جز شمشير چيزى نيست. سوگند به آن كه جز او خدايى نيست، كُشندگان عثمان را، هر جا و هرگونه باشند، خواهم يافت تا آن كه ايشان را بكشم يا جانم به خدا پيوندد.
و امّا اين كه همواره پيشينه خويش در اسلام و جهادهايت را منّتگذارانه به رخ مىكشى، من در كلام خداوند سبحان چنين يافتهام: «از اين كه اسلام آوردهاند، بر تو منّت مىگذارند. بگو: براى اسلامتان بر من منّت مگذاريد؛ بلكه خدا بدان سبب كه شما را به ايمان راه نموده، بر شما منّت مىنهد، اگر راست مىگوييد».
اگر در حال خويش بنگرى، آن را اين گونه مىيابى كه پرمنّتترينِ انسانها بر خدا به خاطر عملت هستى. پس آنجا كه منّت نهادن بر مستمندِ نيازخواه، پاداش صدقه را از ميان مىبَرَد، منّت گذاردن بر خدا پاداش جهاد را تباه مىسازد و آن را مصداق اين آيه مىكند: «سنگى است صاف كه روى آن، خاكى نشسته باشد؛ ناگاه بارانى تند فرو بارَد و آن سنگ را همچنان