دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٢٥ - ٤/ ٧ نامه امام به معاويه و خبر دادن از سرنوشت او
مىآورى و آنگاه، تو و ياورانت مرا به كتابى فرا مىخوانيد كه با زبانهاتان بزرگش مىشماريد و با دلهاتان مغرضانه انكارش مىكنيد. والسّلام!
٤/ ٦
پاسخِ بس بىشرمانه معاويه
٢٣٨٣. شرح نهج البلاغة به نقل از مدائنى: معاويه به او (على ٧) نوشت:
امّا بعد؛ مرا از [شنيدنِ] افسانههايت معافبدار وسخنانت را از من باز دار. سخن بستن به پيامبر خدا، نسبت دادن سخنانِ دروغ به وى و فريفتن ياران خويش و نيرنگبازى با ايشان را بس كن، كه آنان را به گمراهى كشاندهاى، و زود استكهكارت بر ايشان آشكار شود و آنگاه از تو كناره جويند و دريابند ادّعاى تو باطل و بى بنيان است. والسّلام!
٤/ ٧
نامه امام به معاويه و خبر دادن از سرنوشت او
٢٣٨٤. شرح نهج البلاغة به نقل از مدائنى: على ٧ به او (معاويه) نوشت:
امّا بعد؛ ديرگاهى است تو و هواخواهانت كه ياوران شيطانِ رانده شدهاند، حق را افسانه پيشينيان مىخوانيد و آن را فرا پشتِ خويش مىافكنيد و سخت مىكوشيد تا با دستها و دهانهاى خود، نور خدا را خاموش كنيد؛ امّا خداوند، به ناخواستِ كافران، نورش را فراگير مىكند.
به جانم سوگند، به ناخواستِ تو آن نور، فراگستر مىشود و علم [خدا] به همه جزئيّات كارهايت رخنه مىكند و تو به سبب اعمالت كيفر مىبينى. پس در دنيايت كه از تو جداشدنى است، هرچه مىخواهى به تبهكارى بپرداز. گويا تو را مىبينم كه به باطلت كه به سر آمده و به آنچه كردهاى و واژگون گشته، مؤاخذه مىكنند، پس آنگاه به زبانه آتش در مىافتى، بى آن كه خداوند بر تو هيچ ستم رانده باشد، كه