دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤١٩ - ٤/ ١ اندرز نامه امام به معاويه
فصل چهارم
نبرد تبليغاتى
٤/ ١
اندرز نامه امام به معاويه
٢٣٧٨. شرح نهج البلاغة ضمن بيان برخى نامههاى تبادل شده ميان على ٧ و معاويه كه آغاز اين نامه چنين است: «از بنده خداوند، على، امير مؤمنان به معاوية بن ابى سفيان»: امّا بعد؛ همانا دنيا، سراىِ بازرگانى و سود يا زيان آن، آخرت است. پس خوشبخت كسى كه سرمايهاش در دنيا كارهاى نيكو باشد، و كسى كه دنيا را چنان كه هست ببيند و آن را به فراخور قدر حقيقىاش، ارزش نهد.
من تو را اندرز مىدهم با اين كه از گذشته تو آگاهم؛ گذشتهاى كه از دير باز نسبت به آن آشنايى دقيق و بدون ترديد دارم [ومى دانم كه اندرز سودى براى آن ندارد]؛ امّا خداوند متعال از دانايان پيمان گرفته كه رسم امانت به جاى آورند و گمگشته و رهيافته را اندرز دهند [و از اين روست كه تو را اندرز مىدهم].
پس، از خدا بترس و از كسانى مباش كه از شُكوه خدا بيم ندارند و فرمان عذاب بر ايشان واجب مىآيد، كه خداوند، سخت در كمينگاه است. همانا دنيايت به زودى از تو روى مىگردانَد و زودازود، مايه حسرتت مىگردد. اكنون كه كُهنْ سال شدهاى و عمرت رو به پايان است، گم گشتگى و گمراهىِ پيشين را [از دل] بركَن كه حالِ امروزِ تو، همانند جامهاى پوسيده است كه از هر طرف اصلاحش كنند، از طرف ديگر گسسته مىشود.
به راستى، تو گروهى بسيار از مردم را به هلاكت افكندى و با گمراهى خويش فريفتى و چنان در موج درياى [حيلههاى] خود در انداختى كه تيرگىها آنان را فرا پوشانْد و شبههها آنان را به تلاطم انداخت. آنگاه از مسير خويش به در رفتند و [از خيرى كه در آن بودند،] به گذشتگان